خواجه نصير الدين الطوسي

228

اخلاق ناصرى ( فارسى )

حاشا و كلا . وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ . و مدعيان اين محبت بسيارند و ليكن محققان ايشان سخت اندك ؛ بلكه از اندك اندكتر ، و طاعت و تعظيم از اين محبت حقيقى مفارقت نكند وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ و محبت والدين در مرتبه ثانى اين محبت باشد و هيچ محبت ديگر در مرتبه بدين دو محبت نرسد ، الا بمحبت معلم نزديك متعلم ، چه اين محبت متوسط بود در مرتبه ميان اين دو محبت مذكور ، و علت آنست كه محبت اول اگرچه در نهايت شرف و جلالت بود ، به جهت آنكه محبوب سبب وجود نعمتى است كه تابع وجود بود ، و محبت دوم به آن مناسبتى دارد كه پدر سبب محسوس و علت قريب باشد و ليكن معلمان كه در تربيت نفوس بمثابه پدرانند در تربيت اجسام بوجهى كه متمم وجود و مبقى ذوات بسبب اول مقتدىاند ، و بوجهى كه تربيت ايشان فرع است بر اصل وجود بپدران مشبه پس محبت ايشان دون محبت اول بود و فوق محبت دوم . چه تربيت ايشان براصل وجود متفرع است ، و از تربيت آباء شريفتر و بحقيقت معلم ربى جسمانى و ابى روحانى بود ، و مرتبه او در تعظيم دون مرتبه علت اولى وفوق مرتبه آباء بشرى بود . از اسكندر پرسيدند كه پدر دوست‌تر دارى يا استاد را ؟ گفت استاد را « لان ابى كان سببا لحياتى الفانية ، و معلمى كان سببا لحياتى الباقية » پس به قدر فضل رتبهء نفس برجسم ، حق معلم از حق پدر بيشتر است و بايد كه در محبت و تعظيم او با محبت و تعظيم پدر همين نسبت محفوظ بود و محبت معلم متعلم را در طريق خير ، شريفتر از محبت پدر بود فرزند را به همين نسبت . از جهت آنكه تربيت او بفضيلت تام و تغذيه او بحكمت خالص