خواجه نصير الدين الطوسي

225

اخلاق ناصرى ( فارسى )

و محبتى كه ميان پادشاه و رعيت و رئيس و مرئوس ، و غنى و فقير باشد هم در معرض شكايت و ملامت بود . و بدين سبب كه هريك از صاحب خويش انتظار چيزى دارد كه در اكثر اوقات مفقود بود ، و فقدان با انتظار موجب فساد نيت باشد و از فساد نيت استبطاء ( درنك كردن ) حاصل آيد و استبطاء مستتبع ملامت بود و برعايت شرط عدالت اين فسادها زايل گردد . و همچنين مماليك از موالى زياده از استحقاق توقع دارند ، و موالى ايشانرا در خدمت و شفقت و نصيحت مقصر شمرند ، تا بملامت مشغول شوند و تا رضاء به قدر استحقاق كه از لوازم عدالت بود حاصل نيايد ، اين محبت منظوم نشود و صعوبت شمول آن از شرح مستغنى است . و اما محبت اخيار چون از انتظار منفعت و لذت حادث نشده باشد بلكه موجب آن مناسبت جوهر بود ، و مقصد ايشان خير محض و التماس فضيلت باشد ، از شايبه مخالفت و منازعت منزه ماند و نصيحت يكديگر و عدالت در معامله كه اقتضاى اتحاد بود بتبعيت حاصل آيد . اين بود معنى آنچه حكماء گفته‌اند در حد صديق ، كه صديق تو شخصى بود كه او تو باشد بحقيقت ، و غير تو به شخص و عزت وجود اينصداقت و فقدان آن در عوام و عدم وثوق بصداقت احداث هم از اين سبب لازم آمده است . چه هركه برخير واقف نبود ، و از غرض صحيح غافل باشد محبت او بسبب انتظار لذتى يا منفعتى تواند بود ، و سلاطين اظهار صداقت از آنروى كنند كه خود را متفضل و منعم شمرند ، و بدين سبب صداقت ايشان تام نبود و از عدالت منحرف افتد . و پدر ، فرزند را چون بدين سبب دوست دارد كه خود را بر او حقى زياده بيند ، محبت او نزديك باشد بدين محبت از وجهى ، و باعتبارى ديگر او را محبتى ذاتى بود بر فرزند كه بدان مخصوص باشد ، و آن چنان بود كه