خواجه نصير الدين الطوسي
151
اخلاق ناصرى ( فارسى )
كه علماء و حكماء را برتعب طلب باعث شده است و ترك لذات جسمانى و راحات بدنى گرفتهاند و بيخوابى و رنج اختيار كردهاند ، تا از رنج اين جهل و محنت اين خوف سلامت يافتهاند و چون راحت حقيقى آن بود كه از رنج بدن رهائى يابند و رنج حقيقى جهل است ، پس راحت حقيقى علم بود و اهل علم را روح و راحتى از علم حاصل آيد ، كه دنيا و مافيها در چشم ايشان حقير و بىوقع نمايد ، و چون بقاى ابدى و دوام سرمدى در آن راحت يافتهاند كه بعلم كسب كردهاند و سرعت زوال و انتقال و آفت فنا و قلت بقاء و كثرت هموم و انواع عنا ، مقارن امور دنيوى يافتهاند ، پس بر قدر ضرورى قناعت نموده از فضول عيش دل بريدهاند ، چه فضول عيش بغايتى نرسد كه وراى او غايتى ديگر نبود و مرك بحقيقت اين حرص بود ، نه آنچه از آن حذر ميكنند و حكماء از اين سبب گفتهاند كه مرك دو نوع بود : يكى ارادى و ديگرى طبيعى . و همچنين حيات و بموت ارادى اماتت شهوات خواستهاند و ترك تعرض آن . و بموت طبيعى مفارقت نفس از بدن ، و بحيات ارادى حيات فانى دنيوى مشروط باكل و شرب . و بجيات طبيعى بقاى جاودانى در غبطه و سرور و افلاطون حكيم گفته است مت بالاراده تحيى بالطبيعة . و حكماى متصوفه گفتهاند « موتوا قبل ان تموتوا » با آنكه هركه از موت طبيعى خائف بود از لازم ذات و تمام ماهيت خويش خايف بود چه انسان حى ناطق مائت است ، پس مائت كه جزوى از حى است تمام ماهيت بود و كدام جهل بود زياده از آنكه كسى گمان برد كه فناى او بحيات او است و نقصان او به تمام او و عاقل بايد كه از نقصان مستوحش