خواجه نصير الدين الطوسي

461

اخلاق محتشمى ( فارسى )

هذا الكلب ؟ قال : ما هى بارض كلاب ، انّه جاء من مسافة بعيدة جائعا فكرهت ردّه . قال فما انت صانع اليوم ؟ قال : اطوى يومى هذا . قال عبد اللّه بن جعفر : ألام على السّخاء ، انّ هذا أسخى منّى ، فاشترى الحائط و الغلام و ما فيه من الآلات ، فأعتق الغلام و وهبه منه . ترجمه : عبد اللّه جعفر طيار بسر اسبابى از آن خود ميشد ، بخرماستانى رسيد ، فرود آمد ، غلامى سياه در آن خرماستان كار ميكرد . قوت غلام بياوردند . سگى در آن ديوار بست آمد ، و نزديك غلام شد . قرصى بسك انداخت ، چون بخورد قرصى ديگر به او انداخت ، پس قرص سيم به او انداخت تا بخورد ، و عبد اللّه ميديد . پس عبد اللّه گفت : اى غلام تو را هر روز چه قدر قوت دهند ؟ گفت : آنچه به اين سگ دادم . گفت : پس چرا برين سگ ايثار كردى ؟ گفت : اين موضع جاى سگان نبود ، اين سگ از مسافت دور آمده بود گرسنه ، نخواستم كه او را باز گردانم نااميد . گفت : پس تو امروز چه كنى ؟ گفت : گرسنه باشم . عبد اللّه گفت مرا بر سخا ملامت ميكنند ، و اين غلام از من سخىترست . پس آن حايط و غلام را بخريد و آنچه در آن بود ، جمله بغلام بخشيد و او را آزاد كرد . ( 26 ) و اهدى الى بعض رجال الأئمّة رأس شاة . فقال : انّ اخى كان احوج منّى اليها ، فبعث بها اليه ، فلم يزل يبعث بها الواحد الى الآخر ، حتّى تداولها سبعة ابيات ، ثمّ رجعت الى الأوّل . ترجمه : سر گوسفندى به [ برخى از ] مردمان ائمه فرستادند . اول گفت : فلان يار