خواجه نصير الدين الطوسي
416
اخلاق محتشمى ( فارسى )
( 7 ) مثل المؤمن فى توادّهم و تراحمهم مثل الجسد اذا اشتكى بعضه تداعى سائره بالسّهر و الحمّى « 1 » . ترجمه : مثل مؤمنان در دوستى و رحمت بر يكديگر مثل تن بود ، كه هرگاه كه بعضى ازو مشتكى شود باقى به بيخوابى و تب مبتلا باشد . ( 8 ) ما الدّنيا فى الآخرة الّا كمثل ما يجعل احدكم اصبعة السّبّابة فى اليمّ فلينظر بم يرجع . ترجمه : دنيا در جنب آخرت نيست الا آنكه يكى از شما انگشت در دريا زند پس بنگرد تا چه قدر با انگشت او نشسته است . ( 9 ) كن فى الدّنيا كأنّك غريب ، و اعمل فيها كأنّك عابر سبيل ، و عدّ نفسك من أصحاب القبور . ترجمه : در دنيا مانند غريبى باش و عمل دنيا كن چنان كه گويى رهگذرى آيى ، و خود را از اهل گورها شمر . ( 10 ) يا ابن آدم لست به بالغ املك ، و بدافع اجلك ، و لا بمدفوع عن رزقك ، فبما ذا تشقى نفسك يا شقىّ يا شقىّ يا شقىّ . ترجمه : اى فرزند آدم ! نه بامل خود خواهى رسيد ، و [ نه ] اجل از خود دفع توانى كرد ، و نه روزى تو از تو باز توان داشت ، پس خود را آخر بدبخت ميكنى اى بدبخت اى بدبخت ، اى بدبخت ! ( 11 ) اكثروا ذكر الموت فانّه هادم اللّذّات . ترجمه : بسيار ذكر مرگ كنيد كه او شكنندهء لذتها بود .
--> ( 1 ) - اينجا شعر سعدى « بنى آدم اعضاى يكديگرند . . . » به ياد ميآيد .