خواجه نصير الدين الطوسي
417
اخلاق محتشمى ( فارسى )
( 12 ) المؤمن مرآة اخيه ، لقاء الأخوة « 1 » مسلاة . تضايقى تنفرجى ! ترجمه : مؤمن آيينه مؤمن بود ، ديدار دوستان غمگسار بود . تنگ شو اى محنت تا گشاده شوى ! ( 13 ) اشتدّى أزمة « 2 » تنفرجى ! قيّدها و توكّل ! علّق سوطك حيث يراه اهلك ! ترجمه : سخت شو اى بلا تا فرج پديد آيد ! ببند شتر را پس توكل كن ! تازيانه آنجا بياويز كه مردم تو آن را بينند ! ( 14 ) تهادوا تحابّوا « 3 » ، زر غبّا تزدد حبّا ، المرء مع من احبّ . ترجمه : يكديگر را هديه دهيد تا دوست شويد ، زيارت يكروز در ميان كن تا دوستى تو بيفزايد ، مرد با كسى بود كه او را « 4 » دوست بود . ( 15 ) المرء كثير بأخيه ، المستشار مؤتمن ، المجالس بالأمانة . ترجمه : مرد به برادر بسيار بود ، كسى كه با او مشاورت كنند به امين داشته باشد ، مجلسها با امانت بود . ( 16 ) العدة دين ، الأعمال بالنّيات ، الدّين النّصيحة . ترجمه : وعده وام بود ، كارها بنيات بود ، دين نيكخواهيست . ( 17 ) الولد مجبنة مبخلة ، دفن البنات من المكرمات ، ترجمه : فرزند بد دل و بخيل گرداند ، دفن دختران از كرامتها بود .
--> ( 1 ) - اصل : الاخية . ( 2 ) - اين جمله در الحكمة الخالدة ص 105 از پيامبر دانسته شده و دارد كه در روايتى آمده است : تضايقى تنفرجى ! ( 3 ) - الصداقة و الصديق ص 105 از پيامبر . ( 4 ) - اصل : دوست او را .