خواجه نصير الدين الطوسي
328
اخلاق محتشمى ( فارسى )
ديگران ، [ و بخيلى بمال ديگران ] بر خود ، و اين از هر سه تباهتر است . و آنكه بخيل بود بمال خود بحقيقت بخيل « 1 » بود بمال ديگران بر خود ، چه مال در دست او عاريتى است كه باز خواهند ستد ، پس هيچكس جاهلتر از آن نباشد كه در عاجل و آجل خود را بمال ديگران از عذاب بنرهاند . ( 37 ) سئل انوشروان : ما الشّره ، و ما البخل ، و ايّهما اعظم ضررا ؟ فقال : الشّره طلب العبد غير حقّه ، و البخل منعه الحقّ « 2 » عن اهله ، و الشّره اضرّهما ، لانّه اصل الشّر و معدن الظّلم ، و من الشّره البخل « 3 » . ترجمه : از انوشروان پرسيدند كه : شره چيست ، و بخل چيست ، و ضرر كدام بيشتر است ؟ گفت : شره آن بود كه بنده طلب حق ديگران كند ، و بخل آن بود كه حق خود از اهل آن منع كند ، و شره بدتر ، كه آن اصل و معدن بخل است ، و بخل نيز از شره باشد . ( 38 ) قالت حكماء الهند : ثلثة يجنون على انفسهم ، و يؤلمون ابدانهم : الّذى ياتى القتال به غير جنّة ، و يقذف نفسه بين الصّفوف ، و يقول : لن يصيبنى الّا ما قضى علىّ ، فلا يخلوا من طعنة ، او ضربة او رمية ، و ربّما قتل ؛ و الشّيخ الكبير الفانى ينكح المرأة الشّابّة الجميلة ، فلا تزال تسبّه و تتمتّع بكلّ شابّ اجمل ، و ربّما سعت
--> ( 1 ) - اصل : بخل . ( 2 ) - اصل : حقه - الحكمة الخالدة ص 51 : ضنه بالحقوق . ( 3 ) - اصل : و البخل .