خواجه نصير الدين الطوسي

252

اخلاق محتشمى ( فارسى )

چه كريم كه بد بود آن بود كه بدى نكند و اين ازو كفايت نبود پس بد كرده باشد ، و غايت نيكو كارى لئيم نيز همان بود كه بدى نكند . ( 17 ) قدر الرّجل على قدر همّته ، و صدقه على قدر مروّته ، و شجاعته على قدر انفته ، و عفّته على قدر غيرته . ترجمه : قدر و اندازهء مرد بر قدر همت « 1 » او بود ، و صدق او بر قدر مروت او ، و شجاعت او بر قدر حميت او ، و پرهيزكارى [ او ] بر قدر غيرت او . ( 18 ) لو ميّزت الاشياء ، لعلمت : انّ الكذب مع الجبن ، و الصّدق مع الشّجاعة ، و الرّاحة مع اليأس ، و التّعب مع الطّمع ، و الحرمان مع الحرص ، و الذّلّ مع الدّين ؛ و بكثرة الصّمت تكون الهيبة ، و بالنّصفة يكثر الواصلون ، و بالافضال يعظم الاقدار ، و بالتّواضع يتمّ النّعمة ، و باحتمال المؤنة يجب التّودّد ، و بالسّيرة العادلة يقهر المناوىء ، و بالحلم عن السّفيه يكثر الانصار عليه . ترجمه : اگر ميان چيزها تميز كنى ، بدانى كه دروغ با بد دلى باشد ، و راست گفتن با شجاعت ، و راحت با نوميدى ، و رنج باطمع ، و حرمان با حرص ، و خوارى با وام ؛ و هيبت بخاموشى « 2 » بسيار باشد ، و بانصاف مردمان به كسى پيوندد ، و بافضال اندازه‌ها بزرگ گردد ، و بتواضع نعمت تمام شود ، و بتحمل مؤنت دوستى واجب گردد ، و بسيرت عادل خصمان و دشمنان را قهر توان كرد ، و بحلم نمودن از بيخردان ياوران بسيار جمع شوند و تو را برو يارى كنند .

--> ( 1 ) - اصل : و همت . ( 2 ) - اصل : خواموشى .