خواجه نصير الدين الطوسي
30
اخلاق محتشمى ( فارسى )
صببت الدنيا على المنافق على ان يحبّنى ما احبّنى ؛ و ذلك انّه قضى ، فانقضى على لسان النّبى الأمّى : انّه لا يبغضك مؤمن ، و لا يحبّك منافق . ترجمه : اگر بر بينى مؤمنى زنم اين شمشير خود را بر آنكه مرا دشمن دارد مرا دشمن ندارد ؛ و اگر همهء دنيا بر منافق ريزم بر آنكه مرا دوست دارد [ مرا دوست ندارد ، ] و آن آنست كه حكمى كردهاند و بر زمان پيمبر امّى رفته است : كه تو را دشمن ندارد هيچ مؤمن ، و تو را دوست ندارد هيچ منافق . ( 23 ) انّ امرنا صعب مستصعب لا يحتمله الّا عبد امتحن اللّه قلبه بالايمان ، و لا يعى حديثنا الّا صدور امينة و احلام رزينة . ترجمه : كار ما دشوار است و دشوار آيد ، هيچ بنده احتمال آن نتوان كرد الا بندهاى كه خداى دل او را بايمان امتحان كرده باشد ، و حديث ما ياد نگيرد الا سينههاى امين و خردهاى استوار . ( 24 ) لنا حقّ فان اعطيناه ، و الّا ركبنا اعجاز الابل و ان طال السّرى . ترجمه : ما را حقيست اگر بما دهند ، و الا بر كوهنها بر شتر نشينيم و اگرچه بشب رفتن دراز بود . ( 25 ) جعل اللّه الامامة نظاما للأمّة ، و الطّاعة تعظيما للامامة . ترجمه : خدا امامت را سبب نظام امت گردانيد ، و طاعت سبب تعظيم امامت . ( 26 ) من كانوا منطوين على محبّته ، يرجون تجارة لن تبور فى مودّته ، و الّذين هجرتهم العشائر ، اذا تعلّقوا بعروته ، و انتفت منهم القرابات اذ سكنوا فى ظلّ قرابته ، فلا تنس لهم . ترجمه : دعا مىكند كسانى را كه در دل محبت صاحب حق دارند ، اميد تجارتى دارند كه نيست نشود در دوستى او ، و آنان كه خويشا [ ن آنا ] ن را بگذاشتند چون دست در دست او بر آوردند ، و خويشان ازيشان