المحقق النراقي

90

خزائن ( فارسى )

بند بكسل باش آزاد اى پسر * چند باشى بند سيم و بند زر گر بريزى بحر را در كوزه‌اى * چند گنجد قسمت يكروزه‌اى شادباش اى عشق خوش سوداى ما * اى طبيب جمله علّتهاى ما اى دواى نخوت و ناموس ما * اى تو افلاطون و جالينوس ما جسم خاك از عشق بر افلاك شد * كوه در رقص آمد و چالاك شد با لب دمساز خود گر جفتمى * همچو نى من گفتنيها گفتمى هر كه او از همزبانى شد جدا * بينوا شد گر چه دارد صد نوا چون كه گل رفت و گلستان در گذشت * نشنوى زان پس ز بلبل سر گذشت چون كه گل رفت و گلستان شد خراب * بوى گل را از كه جوئيم از گلاب جمله معشوقست و عاشق پرده‌اى * زنده معشوقست و عاشق مرده‌اى مكتب دار * حكايت : از مكتب دارى پرسيدند كه تو بزرگترى يا برادرت ؟ گفت من حال يكسال بزرگترم امّا بعداز يكسال ديگر كه به روى بگذرد با من برابر خواهد شد . حكاية : رئى الجنيد فى المنام بعد موته فقيل له : ما فعل اللّه بك ؟ فقال : طارت تلك الإشارات ، و طاحت تلك العبارات ، و غابت تلك العلوم ، و اندرست تلك الرسوم ، و مانفعنا إلّا ركعات كنّاركعناها فى السحر . انَّ العزلة بدون عين العلم زلّة * من كلام بعض الأعلام : إنَّ العزلة بدون عين العلم زلّة و بدون زاى الزهد علّة . رأى بعضهم بعض أصحاب الكمال فى المنام فسأله عن حاله فقال : حاسبونا فدقّقوا ثمَّ منّوا فأعتقوا * هكذا شيمة الملوك بالمماليك يرفقوا