المحقق النراقي
502
خزائن ( فارسى )
نشود . 16 - عقل . 17 - ادب سيّما در حضور شيخ و راه انبساط و مزاح بر خود بسته دارد و آنچه گويد به اطمينان و وقار گويد و عذرها به طريق احسن جويد . 18 - حسن خلق پيوسته گشاده طبع و خوشخوئى كند و از تكبر و تفاخر و عجب و دعوى و طلب جاه دور باشد و بار خود را بر ياران ننهد بلكه باركش باشد و از مخالفت دور ، و نصيحت گو و نصيحت شنو باشد ، و راه منازعات و معارضات و مجادلات و خصومات بسته دارد و به نظر حرمت به ياران نگرد . 19 - تسليم سيما به ظاهر و باطن تصرفات شيخ . 20 - تفويض و اگر هزار بار خطاب رسد كه مطلب نيايى دست بر ندارد . « اشعارى از نور على شاه و ديگران » ما محو تجلى الهيم * آسوده ز حب مال و جاهيم عريان ز لباس خود پرستى * وارسته ز جبّهء و كلاهيم همواره به مسند قناعت * در كشور فقر پادشاهيم داريم اميد عفو هر چند * مستغرق لجهء گناهيم « قيل » وقت آن شد كه دگر سر حق اظهار كنم * خرقه و سبحه بدل بابت زنار كنم راز عشقش كه پس پرده دل هست نهان * با دف و چنگ عيان بر سر بازار كنم صوفيان را ز مى صاف چشانم قدحى * بىخبرشان به دمى از سر و دستار كنم تا كنم تازه دگر شيوه منصورى را * فاش أنا الحق زنم و جا به سردار كنم « قيل » زاهد چه ميدانى برو كنجى بمير و دم مزن * ور نه سراسر پردهها از روى كارت وا كنم