المحقق النراقي
503
خزائن ( فارسى )
« قيل » از شراب وصل مستم يلّلى * از خمار هجر رستم يلّلى رشته زلف بتى ديدم به دير * در دم زنّار بستم يلّلى اوفتادم در كمند عشق يار * خوش زبند قيد جستم يلّلى پاى كوبان روز و شب در بزم عشق * جام مى باشد بدستم يلّلى شعر فيه ايهام خواجه حافظ گفته : ساقى حديث سرو و گل و لاله مىرود * اين بحث با ثلاثه غساله مىرود بدان كه اهل طرب و باده كشان سه پياله مى در صباح بناشتا مىنوشند تا معده را از مواد فاسده غسل دهد و نشانه شراب در هنگام بزم خوب ظاهر شود و به اصطلاح ايشان اين سه پياله را ثلاثهء غساله مىگويند ، و به اصطلاح اهل عرفان اين سه پياله عبارت از فناى آثارى و صفاتى و ذاتى است كه : اول آثار خود را مىشويد . دوم صفات . و سيم ذات را كه عارف به جز آثار آن نبيند و همه صفات و ذوات را در جنب صفات و ذات وجود حقيقى محو و مضمحل بيند . و نيز بدان كه ارباب ذكر و عرفان مىگويند كه بعد از آن كه كسى آئينه دل را صفا داد و اغيار را از خانه دل بيرون كرد و متوجه ياد مطلوب شد خواه آن مطلوب معشوق باشد يا ولى و صاحب الامر باشد يا شيخ و مرشد . ابتداء سر مطلوب در باطن جلوه مىكند و بوئى به مشام از آن مىرسد و بعد از آن كه تصقيل زياد شد آن سر روشنتر باشد و ظاهرتر مىگردد و چون زياد شد سر تا پاى مطلوب را جلوه مىاندازد و به اصطلاح اين طايفه اول را گل مىگويند . و دويم را لاله و سيم را سرو چنان كه شيخ محمد دارابى در رساله خود تصريح نموده و چون اين اصطلاحات دانسته شد معنى شعر واضح مىشود و مراد