المحقق النراقي
493
خزائن ( فارسى )
بعضى به تبديل اخلاق و معالجه از راه عقل و اين خوبست و ليكن عمرها بايد تا تبديل خلقى شود و حال اينكه عقل در ابتداء عليل است و رأى العليل عليل عقل كجا از همه مفاسد آگاه و به همهء مكائد شيطان دانا است ؟ و بعضى تبديل آنها را از راه مجاهدات شرعيّه و آن نيز بسيار خوبست اما عمرها خواهد و چون يك زمان از محافظت غافل شود نفس توسنى آغاز كند و عمرى در صفتى بايد صرف كرد و چون رو به ديگرى آرد و از صفتى غافل شود به صورت اول باز گردد و اهل سلوك از مشايخ ابتداء به تصفيه دل كوشند و بر مراقبت آن مداومت نمايند تا محل فيض حق شود و به فيض آن در لحظهاى چندين اخلاق متبدل شود و البته آن تبديل هم به حد اعتدال باشد . أما طريق تصفيه دل كه اول بتجريد صورت قالب پردازد به ترك فضول دنيا و عزلت و قطع تعلق از خلق إلا صحبت كاملى و ترك مألوفات طبع و باختن جاه و مال و ترك خانمان و عيال و مداومت به اين تا به مقام تفريد رسد و چون از عهده اين بيرون آيد در تصفيه دل اقدام نموده به ذكر دوام و فكر مدام تا همه وساوس شيطانى كه بدل رسيده بيرون رود و قساوت از آن برخيزد ولين و رقت پديد آيد پس سلطان ذكر بر ولايت دل مستولى شود و غير ياد حق بيرون رود و سر را به مراقبت بر در دل بنشاند . پس دل را طمأنينه حاصل شود آن گاه دل به مقام دلى رسد « ألا بذكر اللّه تطمئت القلوب » و فكر دنيا و آخرت نمايد و در آن وقت سلطان عشق رايت سلطنت به شهر دل فرستد و شحنه شوق نفس قلاش صفت را بر سن در بندد و به سياستگاه در آورد و تيغ ذكر را بر آورده آن را گردن زند از اين سياست دزدان شياطين فرار گيرند و همه صفات ذميمه سرتسليم و بندگى بنهند و بارگاه جلال احديت را زيبنده شود و عشق به شحنگى فرود آيد و عقل به وزيرى نشيند و لآلى صفات حسنه دل را زينت دهد و در اين وقت هيچ عضوى و صفتى نماند كه خود تصرف نمايد « و اللّه غالب على امره » .