المحقق النراقي
494
خزائن ( فارسى )
پس دل بين إصبعين لطف و قهر حق در آيد گاهى در آن تصرف لطفانه كند و گاهى قهرانه ، مخفى نماند كه آنچه اين عارف گفته كه تبديل صفت به مجاهدات شرعيه عمرى بايد آنچه را خود گفته از راه تصفيه نيز همان حال دارد چه وصول به مرتبه ترك فضول و عزلت و قطع تعلق حتى از مال و عيال عمرى مىخواهد و همين مقدمات و مراقبت دل نمىشود مگر بعد از تبديل اخلاق بىشمار و با وجود اين بعد از غفلت از مراقبت به حال اولى عود مىكند . « ساغر نراقى » هيچت اى دوست سر پرسش بيمارى هست * يا بدل فكر دواى دل افكارى هست روزگارى بسر كوى تو منزل كردم * به اميدى كه مرا نوبت ديدارى هست سر عشق تو نهان چون كنم از خلق كه اشك * فاش گويد كه مرا با تو سر و كارى هست سر خوش از صومعه آخر بخرابات روم * در سرم چون هوس بستن زنارى هست اندر آن طره طرار نگنجد موئى * در خم هر شكنش به سكه گفتارى هست طائران چمن قدس خدا را نظرى * كه مرا هم نگران دل سوى گلزارى هست « ساغر » دل شده را هديه آن بزم شريف * از همه چيز جهان ديده خونبارى هست « لا ادرى » كسى كشن نيست طاقت دست خود را دامنت بيند * كجا تاب آورد دست دگر در گردنت بيند بر غم مدعى خواهم شبى در انجمن گردون * به دستى جام و در دست دگر دست منت بيند « لا ادرى » در مصر خوبى يوسفى از تو به بازار آمده * كش صد هزاران يوسف از هر سو خريدار آمده