المحقق النراقي

486

خزائن ( فارسى )

ثعبان شهوت به حركت درآمد و به سبب آن ساير قواى حيوانيه حركت كردند و حجب ميان عالم روح و انس پيدا شد و انس نقصان پذيرفت و ابليس به طمع فريفتن افتاد او را بفريفت چون فريفته شد بعد از آن دريافت كرده از سر عجز وزارى درآمد : كه خداوندا ما همه عاجزيم و قادر توئى . ما همه فانييم و باقى توئى . بىكسيم و كس همه توئى . آن را كه تو برداشتى ميفكن و آن را كه تو عزيز كردى خوار مكن ، به شادى پروردهء خود را غمخوار مكن ، چون تو ما را برگرفتى بر مينداز . اين تخم تو كشته‌اى اين گل تو سرشته‌اى چون زارى آدم از حد بگذشت خطاب « مضى ما مضى و استأنف الود بيننا » رسيده پس از آن نداى بهجت فزاى « فتاب عليه ربه » غلغله در ملك و ملكوت انداخت . ايقاظ : روى عن النبى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم قال : « إن للّه عزّ و جلّ سبعين ألف حجاب من نور و ظلمة » چون روح انسانى را از عالم قرب جوار رب العالمين به وحشت سراى قالب عنصرى مىآوردند آن را از سى صد و شصت هزار عالم ملك و مكلوت گذارنيدند و از هر عالم زبده و خلاصه‌اى او را همراه كردند پس از عبور او بر چندين هزار عالم مختلف او را هفتاد هزار حجاب نورانى و ظلمانى حاصل شد . اگر چه آخر هر يك واسطهء تحصيل كمالى هستند لكن در ابتداء هر يك حجابى هستند از مطالعهء ملكوت و مشاهده جمال حق و ذوق مخاطبه و شرف انس از اعلا عليين قرب بأسفل السافلين چاه طبيعت آمده و در آن زندان سراى قرب چندين هزار ساله و محرميت خلوتخانها خاص را فراموش كرده و امروز هر چه بر انديشد از آن عالم هيچ يادش نيايد . اول در عالم انس بود و به اين جهت آن را انسان ناميدند « هل أتى على الإنسان حين من الدهر لم يكن شيئاً مذكوراً » آخر فراموش كار شد آن را ناس