المحقق النراقي

487

خزائن ( فارسى )

خواندند « يا أيها الناس » شايد از فراموشى باز گردد و ايام انس را ياد كند « و ذكر هم بأيام اللّه » « لعلمهم يتذكرون » « لعلهم يرجعون » « حب الوطن من الإيمان » . اين وطن مصر و عراق و شام نيست * اين وطن شهرى است كو را نام نيست هر كه باز نگشت در دركات كفر بماند « و لكنه أخلد إلى الأرض و اتبع هواه فمثله كمثل الكلب » قصد مراجعت بقاء است و وصول به وطن مقام احسان و تجاوز از آن عرفان و اگر پيشگاه وصل رسد عيان است و چون از در گذرد نه حد وصف و نه عالم بيان است . نفس آدم پيش از تعلق به بدن چون تخم بود كه انتفاع از همان يك ختم بود به زمين طبيعت كاشته شد تا آب ايمان و عمل صالح خورد و صد تا هفت صد نفع دهد و اگر نه به پرورش افتاد در زمين پوسيده شود « و العصر إن الإنسان لفى خسر » « خالدين فيها أبداً » . ابتداء كه طفل به وجود آيد و هنوز حجب مستحكم نشده است و نو عهد است و هنوز ذوق از آن انس باقى است در حال كه از ما در جدا شد مىگريد ، و چون شوق غالب شد فرياد و زارى بر مىآورد ، و مادر او را مشغول مىكند تا فراموش كند ، و چون لحظه‌اى او را باز گذارند پيل او ياد هندوستان كند باز بر سر گريه و زارى شود و در شب بيشتر باشد چون در روز نظر او به محسوسات مىافتد و به آنها مشغول مىشود و مادر او را به پستان و شير مشغول كند تا به تدريج انس اصلى را فراموش كند و تا به حد بلوغ رسيدن كار او انس گرفتن است به اين عالم و فراموش كردن آن عالم و از اين جهت است كه بچهء هر حيوانى به اندك روزگارى پرورش يابد و به مصالح خويش قيام تواند نمود و به خلاف آدمى بچه كه چون مأنوس به عالم ديگر است و ياد فراق آن عالم در جان اوست و در او رنگ عالم غيب و شهادت است پس به كمال جسميت نرسد الا به روزگاران ؛ و بالجمله بعد از آن كه انس به اين عالم گرفت بعضى چنان آن عالم را فراموش مىكنند كه اگر مخبر صادق القول خبر دهد كه وقتى در آن عالم بوده‌اى قبول نمىكند ، و بعضى را