المحقق النراقي

485

خزائن ( فارسى )

نمىكند و ايشانند كه مسمى با بدالند ، و قسم سيم حكماء هستند و مثال ايشان مثال آفتاب است و ايشان قطب وقت خويشند . نكته عرفانى * نكتة : چون تسويه قالب آدم بسر حد كمال رسيد جناب مقدّس بارى عزّ و جلّ چنانچه در تخمير طينت او ديگران را مجال تصرف نداد كه « خمرت طينة آدم بيدى » در تعلق روح به قالب نيز هيچ چيز را واسطه نساخت « و نفخت فيه من روحى » چون روح مجرد به قالب خاكى در آمد خانه‌اى ديد ظلمانى پر وحشت مبنى بر چهار اصل متضادّ بىبقا ، دل بر آن ننهاد ، پس نفس‌امّاره را ديد چون ثعبانى هفت سر حرص و شهوت و حسد و غضب و بخل و حقد و كبر دهان گشوده تا او را فرو برد . روح نازنين كه چندين هزار قرن در جوار رب العالمين به صد هزار ناز پرورش يافته بود و قدر آن را نشناخته متوحش گشته قدر انس را فهميد و ذوق نعمت وصال را دريافت آتش مفارقت در جانش مشتعل شد خواست بر گردد مجالش ندادند « ادخل طوعاً أو كرهاً » دل شكسته شد گفتند : ما از تو شكست دلى مىخواهيم ، قبض بر او مستولى شد آهن كشيد ، گفتند : براى همينت فرستاديم ، دود او بدماغ آن راه يافته عطسه بر آدم افتاد حركت در او پيدا شد ، ديده گشود كه فضاى عالم و روشنائى آفتاب ديد گفت : « الحمداللّه » خطاب « يرحمك ربك » رسيداز ذوق سماع آن فى الجمله سكوتى در روح پيدا شد و ليكن هروقت متذكر ايام قرب و انس ووسعت عالم ارواح شدى خواستى قالب بشكند و او را مانند طفلان كه مشغول مىكنند او را به معلمى ملائكه و سجود ايشان و آسمان گردانيدن و بهشت ديدن مشغول كردند تا وحشت او كم شود فائده نبخشيد از جنس او حواء را خلق كردند « ليسكن إليها » آن را مظهر جمال ديد به شاهد بازى مشغول شد .