احمد مجاهد
مقدمه 52
جوحى ( فارسى )
زشت بشمارد در حالى كه خدا تمام پيكر آدمى را زيبا آفريده است و خودش را هم « أَحْسَنُ الْخالِقِينَ » * ناميده است ، پس آنچه را كه آفريده است به حكم اين آيه مىشود « احسن المخلوقين » از آن جمله اندامهاى تناسلى . و اگر شما موافق باشيد بعد از اين هرجا به نام اندامهاى تناسلى رسيديم به جايش « أحسن المخلوقين » بنويسيم . حاصل بحث حاصل بحث اينكه اندامهاى آدمى هيچ حكم شرعى و علمى بر زشتى و قباحت آنها نيست ، و استعمال آنها در كتابها به صورت « مفردات » به عنوان نام عضوى ، هيچ منافاتى با اخلاق و عفّت و دين و ايمان ندارد و مقام دين و اخلاق و عفّت بالاتر از آن است كه در حدّ پايين تنه قرار گيرند ، و در همهء كتب لغت هم وارد شده است ، براى نمونه كافى است كه به لغتنامهء دهخدا رجوع شود كه تمام مشتقات و كاربردهاى اندامهاى تناسلى را ذكر كرده است . تنها در جايى كه يك واقعهء جنسى در كتابى آمده باشد ، شرح آن واقعه را با آن الفاظ جنسى گفتهاند ننويسيد ، اما مفردات اشكالى ندارد . و در اين كتاب نيز هيچ حكايت جنسى نيامده است ، و چند حكايت بود كه نگارنده آنها را حذف كرده است ، فقط از نظر نظم كتاب ، عنوان حكايات را با شمارهء رديف آنها آورد ، چون كه كار تحقيقى را نمىشود حذف كرد و ناقص گذاشت . در تعقيب اين بحث گفته شود كه اين كتاب براساس « زمان » تأليف شده است ، يعنى حكايتهاى جحا از قديمترين ايّام شروع مىشود و تا زمان حاضر ادامه دارد . نخستين حكايت جحا را جاحظ آورده است كه در آن « فرج قاطر » به عنوان عضوى از اعضاى بدن حيوان ياد شده است ، و من مجبور شدم به صورت تلگرافى و رمزى بنويسم « ف ر ج » . چرا ؟ در حالى كه تمام حيوانات از نر و ماده ، اندامهاى تناسلىشان عريان در مقابل چشمان مرد و زن قرار دارد و همه هم مىبينند و كسى از آن روى برنمىگرداند ، و زشتى هم ندارد . اما وقتى نام همان عضو در صفحهء كتاب مىآيد داد « واعفّتاه » بلند مىشود ، و چهبسا به توقيف كتاب مىانجامد . وقتى اين منطق به گوش مردم دنيا برسد چه خواهند گفت ؟ لابد خواهند گفت : در گوشهاى از دنيا سرزمينى است به نام جمهورى اسلامى ايران ، و قومى در آنجا زندگى مىكنند از بقاياى يأجوج