احمد مجاهد

مقدمه 41

جوحى ( فارسى )

شادروان محمد رمضانى مدتى رئيس صنف كتابفروشان بود و برادرش نيز ابراهيم رمضانى صاحب كتاب‌فروشى و انتشارات ابن سينا كه از كتاب‌فروشىهاى عمدهء تهران بود ، و پدرش نيز حاج على اصغر رمضانى كتاب‌فروشى داشت ، و همچنين دامادش حاج اسماعيل بارفتنى و فرزندش محسن رمضانى صاحب كتابفروشى و انتشارات بودند يعنى تمام خانوادهء او خادمان فرهنگ بودند و بانى چاپ بسيارى از كتاب‌هاى سودمند و مفيد . [ حاج ] محمد رمضانى شخصى متقى و پاك و صالح و پرهيزگار بود و شب‌هاى جمعه در منزلش روضه‌خوانى خصوصى و خانوادگى داشت . و كتاب‌فروشى كتاب‌خوان و كتاب‌دار بود يعنى غير از كتاب‌فروشى ، خود صاحب كتابخانهء بزرگ شخصى بود كه سرانجام برد به شهر قم و در آنجا وقف كرد و در سال 1346 ش نيز وفات يافت و در قم مدفون شد . شادروان رمضانى غير از كتاب‌فروشى ، در زيرزمين كتاب‌فروشىاش چاپخانه‌اى نيز داشت و بانى چاپ و انتشار كتاب‌هاى زيادى بود كه تحت عنوان « كلالهء خاور » به چاپ مىرساند . و بسيارى از متون ادب فارسى را خود تصحيح و چاپ كرد ، از قبيل ، مثنوى ، تاريخ سيستان ، جوامع الحكايات عوفى ، تذكرة الشعراى دولتشاه ، شاهنامهء فردوسى و . . . وى صاحب امتياز مجلهء شرق بود كه سردبيرش سعيد نفيسى بود و نويسندگانش : عباس اقبال ، رشيد ياسمى ، على دشتى ، محمد قزوينى ، مسعود فرزاد ، نصر اللّه فلسفى ، بزرگ علوى ، پژمان بختيارى ، ملك الشعراى بهار ، و . . . بود و دكانش نيز محل اجتماع و پاتوق همين بزرگان بود . غرض از اين تذكار نسبتا طولانى از شرح حال مرحوم رمضانى براى اين است تا با شناخت كامل از روحيات او ، انگيزهء چاپ كتاب ملّا نصر الدّين او را بدانيم ، چون در اين باب نظرات مختلفى ابراز شده است . مرحوم رمضانى از يك طرف صاحب ذوق ادبى بود ، و از طرف ديگر صاحب چاپخانه و انتشارات ، و طبعا هركسى دنبال كسب معاش و درآمدى هست و شادروان رمضانى هم خارج از اين اصل طبيعى نبود ، بنا بر اين ذوق ادبى و كسب درآمد مشروع ،