احمد مجاهد
مقدمه 24
جوحى ( فارسى )
نصر الدين آمده است ، اين حكايات به دهها نفر كه از لحاظ زمان و مكان و عقل و مزاج مختلفاند ، نسبت داده شده است ، حتا بعضى از آنها منسوب به ايام صحابه و تابعين است . « اگر صدور حكايات جحا از يك نفر عجيب باشد ، اما اين عجيب نيست كه از باب توارد ، بعضى از اين حكايات با بعد مكان ، از دورترين نقاط اروپا تا آفريقا و آسيا با هم تلاقى كرده و مشابهت دارند . به عنوان مثال ، حكايتى كه در ذيل شمارهء 432 اين كتاب آمده ( حكايت مرد فقيرى كه نانش را با بخار غذاى طبّاخ مىخورد ) ، اين حكايت از جحا و ابونواس هم آمده است ، و رابليهء فرانسوى و اينگرام ( INGRAM ) انگليسى هم روايت كردهاند . « غير از طريق تأليف و تصنيف كه نوادر بين ملّتها و سرزمينها پخش مىشده ، كاروانها و سياحانى كه از سرزمينى به سرزمين ديگر مىرفتند ، تنها تسلّىدهنده و لذت دهندهء آنها ، نقل همين نوادر و حكايات بوده است . « در هر حال ، خواه اين نوادر منسوب به يكى باشد يا به چند نفر ، ما مىتوانيم آنها را از حيث « دلالت » و « دور » به چند قسمت تقسيم كنيم . مثل : حكاياتى كه در آن رايحهء ذكاء و حكمت شنيده مىشود ، و حكاياتى كه بلاهت و حماقت از آن آشكار است ، و حكاياتى كه تباله ( خود را ابله نمودن بىآنكه ابله باشد ) ، و تحامق ( خويشتن را گول ساختن ) ، و تغابى ( خود را به غفلت زدن ) در آن ديده مىشود . جحا در ادبيات « جحا در ادب - و صحيحتر ، نوادر جحوى ، از قرن اول هجرى در ادبيات عرب مشهور بوده است . هرچند صاحبان نوادر ديگرى هم بودهاند ، از قبيل : هبنّقهء احمق ، و باقل عيى ( كند زبان ، درمانده در سخن ) ، و اشعب طفيلى ، و بنان موسوس ( وسوسه كننده ) ، و ابو العبر متحذلق ( كسى كه زيركى نمايد ) ، و مزبّد مدينى ، و حمدونى شاعر و ديگران . « اينهايى كه نوادر و سرگذشتشان در كتب ادب آمده است ، جحا از همهء