احمد مجاهد

مقدمه 23

جوحى ( فارسى )

اتّفاقا روزى در معبرىش ديدم كه اطفال محلّ بر حولش چون پروانه گرد شمع جمع بودند و بر قولش مسخره مىكردند . پيش رفتم و گفتم : اين عادت است ؟ گفت : چندان غم روزگارم افسرد و فشرد * كز دست بشد عنان طاقت يارا گفتم به لباس حمق بيرون آيم * شايد بر هم زفقر وفاقت يارا » نويسندهء ديگر عرب ، عباس محمود عقّاد ، در باب جحا مىنويسد : « مطلبى كه دربارهء جحا ثابت است اين است كه جحا يك شخص نيست ؛ زيرا نوادرى كه به او منسوب است ممكن نيست كه از يك شخص صادر شده باشد . اين نوادر ، بعضىها در صدر اسلام واقع شده است ؛ و بعضى در عصر عباسى ؛ و بعضى در عصر تيمور لنگ ؛ و بسيارى ديگر بعد از تيمور . « علت اين‌كه اين نوادر از يك شخص صادر نشده است ، يكى اين است كه شخصيات و قهرمانان اين نوادر مختلف است . در بعضى غفلت غلبه دارد ؛ و در بعضى ذكاء و هوشيارى ؛ و در بعضى حماقت ؛ و در بعضى تحامق ؛ و در بعضى تمسخر و استهزاء ؛ و در بعضى حكمت ؛ و . . . « دليل ديگر كه اين نوادر از يك نفر نيست ، اين است كه راويان اين نوادر مختلف‌اند . بعضى از فارس‌اند ؛ و بعضى از بغداد ؛ و بعضى از آسياى صغير و يا ساير بلدان شرقى . گاهى گفته مىشود : نصر الدين تركى ، و گاهى ابو الغصن عربى فزارى ( جحا ) . گاهى او را از گولان و احمقان مىشمرند ، و گاهى از صاحبان كرامات و حالات كه خود را در پرده پوشيده مىدارد و به كودنى و بلاهت تظاهر مىكند . « دليل ديگر اين‌كه ، بسيارى از نوادرى كه به جحا منسوب است ، به ساير عقلاى مجانين هم منسوب است ، از قبيل : هبنّقه ، بهلول ، يا به اذكياء ، مثل : ابونواس ، و ابو العيناء . « بين همهء اين نوادر ، از بابت طبيعت فكاهت اختلاف است . در حكايتى كه در ذيل شمارهء 4 اين كتاب آمده است ( حكايت كشتهء شاخ‌دار ) ، معلوم مىشود كه پدر جحا هم از احمقان بوده ، و چه بسا ژن حماقت در خانوادهء آن‌ها موروثى بوده است . « اما حكاياتى كه بعد از جحا از جحاى تركى مشهور به خوجه ( خواجه )