عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

549

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

ورع ابن سيرين ، عقل و خرد مطرّف ، حافظهء قتاده . و اينها همگى از بصره هستند شاعر گفته : فأنت بالليل ذئب لا حريم له * و بالنّهار على سمت ابن سيرين يعنى : تو در هنگام شب گرگ هستى كه حريمى ندارد ، امّا در روز به پرهيزگارى ابن سيرين هستى . چون شاعر نتوانسته « ورع » را در بيت بياورد بجاى آن « سمت » گذاشته ، و اين از لطائف شعر است . وصىّ آدم . هر گاه كسى در كارهايى كه مربوط به او نيست دخالت مىكند ، و ناخوانده در كار مردم وارد مىشود گويند « وصّى آدم » است گاه نيز اين صفت در جاى مدح به كار مىرود شاعر گفته : و كانّ آدم حين حمّ حمامه * اوصاك و هو يجود بالحوباء ببنيه ان ترعاهم فرعيتهم * و كفيت آدم عيلة الأبناء يعنى : گويى هنگامى كه مرگ آدم فرا رسيد و خواست جان تسليم كند تو را سفارش كرد تا فرزندان او را پرستارى كنى ، و تو آنها را نگاه‌دارى كردى و آدم را از نيازمندى و تهيدستى فرزندان بسنده گشتى . وضّاح اليمن . جاحظ گفته سه تن از غلامان بسبب عشقبازى كشته شدند : يكى « يسار الكواعب » بود و دو ديگر عبد بنى الحسحاس ، و سومى وضّاح اليمن . داستان يسار الكواعب در اين كتاب آمده ، امّا عبد بنى الحسحاس ، او شاعرى بود كه با دختران ارباب خود عشقبازى مىكرد و آشكارا با آنان به فحشا مىپرداخت . . . هنگامى كه او را در برابر شمشير قرار دادند [ تا گردنش را بزنند ] يكى از آن معشوقكان خنديد ، و عبد بنى الحسحاس گفت : فان تضحكى منّى فيا ربّ ليلة * تركتك فيها كالقباء المفرّج يعنى : اگر كنون بر من مىخندى ، وه ، چه شبهايى كه تو را مانند جامه‌اى پهن