عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
550
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
رها كردم . امّا وضّاح يمن ، شاعر و يكى از زيباترين و خوش سخنترين مردم بود . گويند امّ البنين دختر عبد العزيز بن مروان - كه نزد وليد بن عبد الملك زندگى مىكرد - با وضّاح دوستى نهانى داشت و او را از خاصان خود كرده بود . و صندوقى ساخته بود كه سوگلى خود را در درون آن پنهان مىكرد و چون از رقيبان آسوده خاطر مىشد او را از صندوق در مىآورد و با او خلوت مىكرد اتفاقا گوهر گرانبهايى به وليد فرستاده بودند وليد آن را به دست خادمى به امّ البنين فرستاد . غلام هنگامى در آمد كه ام البنين با وضّاح خلوت كرده بود و چون احساس كرد كه خادم مىآيد ، وضاح را توى صندوق كرد و متوجه نشد كه خادم او را ديده . خادم از او خواهش كرد كه يك دانه از جواهر به او ببخشد . امّا ام البنين او را از خود راند و اين گستاخى او را نپسنديد . خادم درآمد و وليد را از ماجرا آگاه گردانيد . همان دم وليد درآمد و روى يكى از صندوقها نشست و گفت دختر عموى گرامى يكى از اين صندوقها را به من بده گفت : يا امير المؤمنين ، همه از آن تو است . گفت ، نه ، تنها يكى را مىخواهم . گفت هر كدام را مىخواهى بردار - و خادم نشانى صندوقى را كه وضّاح در درون آن بود به وليد گفته بود - وليد همان صندوق را برداشت و فرمود او را ببرند . پس دستور داد جايى را بكنند كه آب به آن روان گردد ، پس صندوق - و آنچه را كه در آن بود در آن جا فرو آويخت ، در حالى كه هر دو مىنگريستند و هيچ كدام آگاهى خود را از واقعيت تا آخرين روز زندگى به روى خود نياوردند . وعد اسماعيل . پيمان اسماعيل كه در راستى بدان مثل زنند . از آن روى كه خداوند نيز او را به راست پيمانى ستوده : « وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ » « 1 » .
--> ( 1 ) - سورهء مريم ، 54 .