عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
536
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
مبرّد گفته : امّ خارجه براى بيست و چند مرد از قبايل گونه گون فرزند به دنيا آورد . او زنى بود كه چون به همسرى مردى در مىآمد ، اختيار شوى دارى با وى بود ، هر گاه مىخواست پيش شوهر مىماند و گر نمىخواست مىگذاشت و مىرفت . و نشان خرسندى وى نسبت به شوى آن بود كه هر صبح خوراكى براى وى آماده مىكرد . صولى از پيران خود روايت مىكند كه از زبان اسماعيل ساحر مىگويد كه او گفت ، شامگاهى با سيّد الحميرى - از بزم بادهنوشى نصر بن مسعود - در آمديم ، در راه فرحة دختر الفجاءة بن عمر بن قطرى بن الفجاءة الخارجى را ديديم سوار بر اسب مىرود . او زنى زيبا ! خوشگفتار و شيوا سخن و باهوش بود . حميرى با او همدمى و همراهى كرد ، فرحة او را نمىشناخت . آنها به ادب گفتگو مىكردند و سخن بدانجا كشيد كه سيد از وى خواستگارى كرد . فرحة گفت : به همين زودى و همين بر سر راه ؟ ! سيد گفت ازدواج امّ خارجه زودتر از اين انجام مىگرفت ، فرحة را خنده آمد و گفت : بايد ببينم تا كيستى و از چه كسانى ؟ سيد اين ابيات را خواند : إن تسألينى بقومى تسألى رجلا * فى ذروة العزّ من أحياء ذى يمن إنّى امرؤ حميرىّ حين تنسبنى * جدّى رعين و أخوالى ذوو يزن يعنى : اگر خواهى از خاندان من پرسى ، از مردى ارجمند از قبايل ذويمن بپرس [ تا دانى كه ] من مردى از قبيلهء حمير هستم و اگر خواهى بدانى كه نسبت من به كه مىرسد بدان كه نياى من رعين است و داييهاى من ذويزنها . زن او را شناخت و گفت يمانى با تميمّى ، و رافضى با حرورى « 1 » چگونه با هم كنار آيند ، جواب داد : بدان گونه كه از پيشينيان و مذهب يكديگر ياد نكنيم . پس نهانى به همسرى او درآمد و روزگارى دراز با هم به خوشى زندگانى كردند و هيچ يك از ديگرى به هيچ حال ناخشنود نگشت تا آن روز كه مرگ آن دو
--> ( 1 ) - حروريّه ، فرقهاى از پانزده مذهب خوارج كه در حروره اجتماع كرده به مخالفت على بن ابى طالب برخاستند . ( م . )