عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

518

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

چشم است امّا اين آب سوز آن را افزون‌تر كند . نار الصيّد . براى شكار آهو - آتش در شب روشن مىكنند تا چون در آن بنگرد شبكور گردد و شكارچى را نبيند ، در اين حال او را شكار مىكنند . تخمهاى شتر مرغ را نيز به همين شيوه از آشيانه‌اش بر مىدارند . طفيل الغنوى گفته : عوازب لم تسمع نبوح مقامة * و لم تر نارا تمّ حول مجرّم سوى نار بيض أو غزال بقفرة * أغنّ من الخنس المناخر توأم يعنى : زنانى شوهردار پرده‌نشين ، كه صداى محفلى نشنيده‌اند و سراسر سال ، آتشى را پياپى نديده بجز آتش تخم مرغ يا آهويى در بيابان همراه با آهوانى كه صدايشان گرفته . سرىّ شكار با تشت و چراغ و سگ را وصف كرده و گفته كه به چنين شكارى ، صيد الدّالويّة گويند كه در قصيده‌اى كه در ديوانش آمد بدان پرداخته است . نار الغضى . در گرمى به آتش « غضى » - كه از هر چوبى بهتر مىسوزد و گويى كه براى آتش زدن خلق شده - مثل زنند زيرا كه آتش آن بسيار سوزان باشد . نار القرى . كاربرد « نار القرى » و نسبت آتش به مهمانى ، نسبتى حقيقى است نه از روى مثل ، و آتش برافروختن و مردم را به مهمانى فراخواندن از بزرگترين نازشهاى عرب و از گرامىترين شيوه‌هاى فخر آميز آنهاست . و اين چنان بوده كه عرب چون سفره‌اى براى مسافران يا نيازمندان توشه و خوراك مىگسترد ، آتشى برمىافروخت ، در اين هنگام هر چه آتش را در جاى بلندترى روشن مىتوانست كرد ، مايهء نازش بيشترى مىگشت . و در اين باره شعرهاى بسيارى گفته‌اند امّا سخن سرورى كه غلام خود را مىفرمايد تا آتش برافروزد و بر سر سفرهء وى مهمان فرا خواند بسى ارجمند و دلپذير است : اوقد فإنّ اللّيل ليل قرّ * و الرّيح ماتراه ريح صرّ عسى يرى نارك من يمرّ * إن جلبت ضيفا فأنت حرّ