عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

31

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

اسارى الثّرى . اسيران خاك . هرگاه كسى پيش محمد بن عبد الملك بن صالح از مردگان به بدى ياد مىكرد ، مىگفت : بنديان خاك را رها كنيد . ابن معتزّ نيز در فصول قصار خويش در اين معنى گويد : از مرده بد نگوييد كه زمين بيش از همه او را مىپوشاند . إست النّمر . شخص بسيار و الا و ارجمند را به « كون پلنگ » مثل زنند و گويند : فلان گرامىتر و منيع‌تر از كون پلنگ است از آن روى كه پلنگ جانورى است بدستيز و سخت‌آويز و كس متعرض او نتواند شد ، و نيز از آن روى كه هر چه ببيند ، خواهان آن شود و خواهد كه بر آن برترى يابد . چون او را برانگيزانند ، سخت ناترس و هراس‌انگيز گردد . اسد الشّرى - جنّة العبقر . اسد الله . لقب حمزة بن عبد المطلّب است ، زيرا پيشاپيش ديگران به ميدان مىرفت و با دشمنان پيامبر خدا سخت به آويز و جدال مىپرداخت . هنگامى كه حمزه در جنگ بدر گفت : منم شير خدا و منم شير پيامبر خدا ، عتبة بن ربيعه گفت : « انا اسد الحلفاء » منم شير بيشهء پيماندارى زبير بن بكّار گفته : از عتبه جز اين ناسزاگويى شناخته نشده و نيز سخن ديگر كه در روز بدر به ابو جهل گفت كه : اى مرد تيز دهنده . و البته دانسته نشد كه زبير در جملهء اول ، يعنى « منم شير بيشهء پيماندارى » چه ناسزاگويى دريافته ! اسقفّ نجران . عبارت از قسّ بن ساعده ، يكى از حكما و سخنوران عرب و يا يگانه حكيم و سخنور آنهاست . سخنورى و بلاغت وى ضرب المثل است . او گويد : منع البقاء تقلّب الشمس * و غدوّها من حيث لا تمسى و طلوعها بيضاء صافية * و غروبها صفراء كالورس اليوم اعلم ما يجىء به * و مضى بفصل قضائه امس يعنى : گردش خورشيد و برآمدن آن از جايى كه غروب نمىكند ، و طلوع آن