عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

486

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

شاعر نيز دربارهء معلّمى گفته : معلّم صبيان و حامل درّة * و ليس له علم به مقدار ذرّة يعنى : آموزگار كودكان است و شلّاقى به دست دارد امّا ذرّه‌اى دانش ندارد . مجالس الكرام . أبو مسلم خولانى به مساجد زياد مىرفت و در آنها بسيار مىنشست و مىگفت : مساجد نشيمنگاه بزرگان است . مجنون بنى عامر . نامش قيس بن الملوّح بود دوست و همدم ليلى . در عشق به دو مثل زنند و داستان او مشهور است و نيازى به ياد كرد ندارد و شعر او چنان شايع و جارى است كه نيازى نيست كه به آنها توجه داده شود . . . از سخنان اوست . وداع دعا اذا نحن بالخيف من منى * فهيّج احزان الفؤاد و ما يدرى دعا باسم ليلى غيرها فكأنّما * اطار بليلى طائرا كان فى صدرى يعنى : هنگامى كه در خيف منى بوديم كسى آواز در داد و ندانست و با بانگ خود آرامش اندوهان مرا در سينه‌ام به هم زد . او ليلى را - ليلاى ديگرى را - صدا مىكرد ، امّا با نام ليلى كبوتر سينهء مرا پرانيد . . . مجير أمّ عامر . نيكوكارى را كه پاداش بد ببيند به پناه دهندهء كفتار مثل زنند . و داستان آن چنان بود كه جماعتى در روز گرمى به شكار رفتند ، كفتارى ديدند و او را دنبال كردن و جانور ناگزير شد به خيمهء عربى پناه برد و خود را به اندرون آن افكند . عرب به او پناه داد و از تعرّض و دست دنبال كنندگان رهانيد . زان سپس او را آب و خوراك مىداد و شير مىنوشانيد و كفتار پيش او روزگار خوشى داشت تا روزى كه مرد خفته بود ، به روى او پريد و شكمش را دريد و خونش را نوشيد و سر به بيابان گذاشت . روزى عموزاده‌اش به سراغ مرد رفت او را دريده يافت و چون كفتار را در جاى خود نيافت دانست كه كار ، كار كفتار است . پس سوگند خورد كه او را پيدا كند . تيردان خود را برداشت و در پى كفتار راه افتاد و سرانجام او را پيدا كرد . تيرى به او زد و كشت ، و گفت :