عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
470
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
يعنى : هنگامى كه ملك قريش تهى گرديد ، خلافت به باهله رسيد . دربارهء پستى باهلة گفتهاند كه به اعرابئى گفتند آيا مايهء خوشحالى تو خواهد بود اگر صد هزار درم داشته باشى امّا از قبيله باهله باشى ؟ گفت به خدا كه نه . گفتند اگر شتران سرخ موى داشته باشى ؟ باز گفت : به خدا كه نه گفتند دوست دارى كه تو باهلى باشى و به بهشت ببرندت ؟ گفت بلى ، به يك شرط : اهل بهشت ندانند كه من باهلى هستم ! . . . از اشعار نكو در اين باره سخن ابى هفّان است كه گفته : أباهل ينبحنى كلبكم * و اسدكم ككلاب العرب و لو قيل للكلب يا باهلىّ * عوى الكلب من لؤم هذا النّسب يعنى : اى باهلى ! سگ شما به سوى من بانگ برمىدارد - و حال اين است كه شيران قبيلهء شما چون سگان ديگراناند اگر به سگ شما بگويند : « باهلىّ » سگ از ننگ و كاستى اين نسبت زوزه مىكشد . لؤم الذئب . نامردى و زفتى گرگ معروف است . اين جانور چون به گله مىافتد به سير شدن بسنده نمىكند ، بلكه هر چه تواند تباه كرده و گوسفندى زنده رها نمىكند . نيز ديده شده كه دو گرگ به آدميى حمله مىكنند و چون يكى از آنها زخمى و خونين شده ، آن ديگرى به جانور خونين جهيده و او را پاره كرده است . حتى ديده شده كه گرگ نر خون آلود گشته ، مادهاش بر او تاخته و دريده و خورده است . رؤبه گفته : و لا تكونى يا ابنة الأشمّ * حمقاء أدمت ذئبها المدمّى يعنى : اى دختر اشمّ مبادا كه مانند آن بىخرد باشى كه گرگ خون آلودش را دريده باشد . نيز گويند در ميان آفريدههاى خداوند هيچ كدام به نامردى و زفتى گرگ نباشد ديدن خون او را تهييج مىكند تا به هركس و هر حيوانى حمله كند . و در امثال عرب آمده : هو اعقّ من ذئبة . . . طرفه گفته :