عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

471

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

فتى ليس بابن العمّ كالذّئب إن رأى * بصاحبه يوما دما فهو آكله يعنى : جوانى - كه عموزاده نيست - بلكه چون گرگى كه هر گاه روزى دوستش را خون آلوده ببيند مىخوردش . عربها چون خلق و خوى جانوران را گفتند و بديهاى آنها را ديدند ، هر كدام را با خويهاى گونه گون شناختند و شناساندند براى گرگ اين صفات را برشمرده‌اند : ختل الذئب ( فريب گرگ ) ، خيانة الذئب « 1 » ، خبث الذئب ، عدو الذئب ( دويدن گرگ ) ، جوع الذئب صيحة الذئب ( زوزهء گرگ ) . وقاحة الذئب ، حدّة الذئب و براى همهء اين خوى و حالها ، شاعران ، شعرهايى سروده‌اند . ليث عرّيسة . از امثال عرب است كه ابى عمرو گفته : هو ليث عرّيسة ، يعنى فلان شير خوابگاه و كنام است و اين شعر حمزه حنفى را خواند كه : ليث عرّيسة أخو غمرات * دونه فى العرين عيص و دار يعنى : شيرى كه همواره در كنام خود آرميده باشد بيچاره و غافل است ، كه در جنگل انبوه درخت است و بيشه و آشيانه . ليث عفرّين . در امثال عرب آمده : أشجع من ليث عفرّين . ابو عمرو و اصمعى نيز چنين گفتند امّا در تفسير آن با هم يگانه نيستند . ابو عمرو گفته : همان شير بيشه است . امّا اصمعى گفته : جانوركى است مانند آفتاب پرست از ستاره مىترسد و به دم مىزندش « 2 » . و جاحظ چنين پنداشته كه گونه‌اى عنكبوت است كه مگس شكار كند آن گونه كه يوزپلنگ حيوان شكار مىكند . او را شصت چشم باشد ، چون مگس را بيند به زمين مىچسبد و كناره‌هاى خود را نمىجنباند ، و هنگامى كه آرام گرفت و جهيد هرگز خطا نمىكند . ابن سمكه گفته : جانوركى است كه

--> ( 1 ) - متن : بالذئب . ضبط چاپ قاهره و ابراهيم صالح را برگزيديم . ( م . ) ( 2 ) - منتهى الأرب : بر سوار پيش آيد و به دنب مىزند . ( م . )