عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

466

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

دهان آفتاب مىگويند . شاعر گويد : و ذاب للشّمس لعاب فنزل * و قام ميزان النّهار فاعتدل يعنى : آب دهان خورشيد ذوب شد و فرو ريخت و كفهء ترازوى روز بالا آمد و برابر شد . و هر چيز ياوه و بىاصل را بدان مانند كنند . به آن آب بينى شيطان [ - مخاط الشيطان ] يا خيط الشيطان يا خيط الشمس نيز گويند . و همان گونه كه « لعاب الشمس » گفته‌اند » به سنگ سفيد درخشان نيز « بصاق القمر » گويند . لعاب المنّية . گويند ابو حيّه نميرى شمشيرى داشت كه با چوبدستى هيچ فرقى نداشت . نام آن را « لعاب المنّية » گذاشته بود ، يعنى آب دهان مرگ . همسايهء او تعريف مىكند كه : شبى از بالاى بام او را ديدم كه شمشير بركشيده ، و سگى - كه او گمان مىكرد دزد است - به خانه‌اش درآمده بود . او بلند بلند مىگفت : اى پيچارهء گول خورده و گستاخانه به خانهء من درآمده ، به خدا كه بدترين جاى را براى دزدى انتخاب كرده‌اى . سودى در اينجا نيابى ، امّا اينجا گزندى بسيار هست و شمشيرى آبدار ، با آن لعاب المنيّة كه شنيده‌اى چه ضربتى دارد و هرگز كند نگردد ، با وجود اين اگر بيرون به روى از گناهت چشم مىپوشم و گرنه به حسابت مىرسم . و به خدا سوگند كه اگر قيس را فرا بخوانم همه جا از سواره و پيادهء آنها پر مىشود . سبحان الله كه چه بىشمارند و چه نيك ! پس در را باز كرد و سگ آرام بيرون رفت . مرد گفت : خداوند را سپاس كه تو را به صورت سگ مسخ كرد و ما را از در افتادن با تو بىنياز گردانيد . لعاب النّحل . عسل را آب دهان زنبور گويند و در شيرينى بدان مثل مىزنند . « ريق النحل » نيز گفته‌اند . كسى پيش حسن از پالوده بد گفت . امّا حسن گفت : آب دهان زنبور است و نشاسته و روغن خالص ، چرا مؤمنى آن را نپسندد ، « قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ » « 1 » .

--> ( 1 ) - سوره اعراف - 329 .