عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

454

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

لعنة اللّه ، نار اللّه . . . كلبة حومل . در گرسنگى به ماده سگ حومل مثل زنند . و حومل زنى بود از عرب كه آن سگ را براى نگهبانى تربيت مىكرد ، امّا روزها حيوان را گرسنه مىداشت و مىراند . شبى مهتاب سگ ماه را در آسمان ديد ، پنداشت گردهء نان است و بانگ برآورد . چون سختى بر او چيره شد از شدت گرسنگى دم خود را خورد . شاعر در اين باره گفته : كما رضيت جوعا و لم ترع ذمّة * لكلبتها فى سالف الدّهر حومل يعنى : همان گونه كه در روزگار گذشته ، حومل به گرسنگى سگش خرسند گرديده و هيچ وظيفه‌اى را بر عهدهء خود رعايت نكرد . كلف البدر . زشتيى را كه بر چندين زيبايى عارض شود به لكّهء ماه تمام مانند كنند . شاعر گفته : إن يكن أثّر فى عارضه * ذلك الشّعر ففى البدر كلف اگر زلفش بر روى چهرهء زيبايش افتاده [ چه باك ! ] بر روى ماه چهارده نيز كلف و لكّه‌اى باشد . كلكل الدّهر . سينه و استخوان سينهء شتر را به روزگار نسبت مىدهند . و هر گاه روزگار بر كسى سخت گيرد و دير يازد گويند : دنيا سينهء خود را بر روى فلانى افگند . . . شاعر گفته : إذا الدّهر جرّ على اناس * كلا كله أناخ بآخرينا فقل للشّامتين بنا أفيقوا * سيلقى الشّامتون كما لقينا يعنى : هر گاه روزگار زمانى استخوانهاى سينهء خود را ( حوادث تلخ را ) بر مردمى فرود آرد ، روز ديگر نيز آن شتر بر آستانهء ديگران زانو مىزند . به بدخواهان ما كه از سختى روزگار ما شادمان مىگردند بگو ، به هوش باشيد كه آنچه به ما رسيد به شما نيز برسد . كليب وائل . در روزگار خود مهتر قبيله ربيعه بود و نيز پيشواى قبيلهء نزار بود . عرب