عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

455

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

در ارجمندى و نيرومندى و ظلم و بيداد به دو مثل زنند . او تنها به قوى دستان ظلم مىكرد ، دربارهء ارجمندى و بيداد وى آمده كه وقتى او چراگاهى را قرق مىكرد ، كسى نمىتوانست بدانجا نزديك شود ، و چون به نخجيرى پناه مىداد كس نمىتوانست او را بر ماند و چون مردم به آبشخور در مىآمدند كسى بىدستورى وى نمىتوانست پيشى بگيرد و هر گاه باران مىباريد آنها در غايت تشنگى نمىتوانستند بر آبگيرى درآيند و آب برگيرند مگر بر آنچه از وى فزون آيد . و هر گاه او بر آبشخورى در مىآمد كه پيش از وى كسى بر آن در آمده بوده ، سگان را به سوى وى بر مىآغاليد تا او را بگيرند . و هر گاه مرغزارى پسند وى واقع مىشد مىفرمود سگى را بگيرند و دست و پايش را ببندند و به ميانهء آن بيندازند تا آنجا كه بانگ سگ مىرسيد همه قرق وى به حساب مىآمد . چون او در جايى مىنشست كسى را ياراى آن نبود كه از برابر وى بگذرد ، در مجلس وى كسى نمىتوانست دستها گرد زانو حلقه كرده بنشينند و يا به صداى بلند سخن بگويد . و هنگامى كه [ جساس بن مرّه ] او را كشت - و در جاى خود در اين كتاب ، به احوال وى خواهيم پرداخت - مهلهل به او چنين مرثيه گفت : نبّئت انّ النّار بعدك اوقدت * و استبّ بعدك يا كليب المجلس و تكلّموا فى امر كلّ عظيمة * لو كنت شاهدهم بها لم ينبسوا يعنى : اى كليب مرا خبر دادند كه آتش از پى تو روشن گرديد و پس از تو مردم در انجمنها به ناسزاگويى پرداختند ، و در هر كار بزرگى سخن گفتند حال آن كه اگر تو حاضر بودى همه خاموش مىگشتند . . . مؤلف گويد : سخن عبيد الله بن احمد الميكالى حالت ضرب المثل يافته كه گفت : « لست منّى بوائل و لو كنت كليب وائل » : تو را از دست من رهايى نيست گرچه كليب وائل باشى . كمد الحبارى . كسى كه از اندوه بسيار بميرد گويند : فلان از اندوه بسيار چون اندوه