عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
444
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
همگى اظهار مسلمانى كردند و خواستند كه بازگردند ، پيامبر - به شيوهء هميشگى خود - فرمود براى سران و مهمانان جايزههايى بدهند فرمود : كسى از شما مانده [ كه جايزه نداده باشند ] گفتند ، كه يكى ، كه بارهاى ما را نگهدارى مىكند - و منظورشان مسيلمه بود - فرمود : مقام او بدتر از شما نيست . چون گروه پيش مسيلمه باز آمدند - و از پيش سخن پيامبر را به او رسانيده بودند - گفت : سخن محمّد را دربارهء من كه شنيديد . مرا در اين كار شريك ساخت . جماعت پاسخى ندادند . رجّال بن عنفوه گفت ، مردم ! بدانيد كه پيامبرى از ميان خود شما بهتر از پيامبرى است از قومى ديگر ، و من گواهى مىدهم كه محمّد پس از خود او را در اين كار شريك ساخت ، شمار است كه به وى بگرويد . چون به يمامه رسيدند مسيلمه پيامبرى خود را آشكار ساخت و در امر پيامبرى خود را انباز رسول خدا ( ص ) شناساند . آن گاه در ميان مردم يمامه فتنه افتاد ، برخى او را باور داشتند و بعضى استوار نداشتند و دروغگو پنداشتند ، بعضى بر اين كار خشنود و خرسند بودند و بعضى ناخرسند و خشمگين . مسيلمه نامهاى به پيامبر ( ص ) نوشت بدين مضمون و عنوان : به پيامبر خدا محمّد - از رسول خدا مسيلمه : اما بعد ، من در كار پيامبرى با تو انباز هستم و نيمى از زمين از آن ماست و نيمى از آن قريش ، امّا قريش جماعتى هستند كه از راه درست مىگردند و ستم روا مىدارند . پس نامه را مهر كرد و همراه دو پيك فرستاد . چون آن دو پيك نامه را بر پيامبر خواندند ، فرمود : چه مىگوييد ؟ گفتند : آنچه كه ابو ثمامه گفته . فرمود : به خدا سوگند اگر اين رسم نبود - كه قاصد و پيك را هرگز نكشند - هر دوى شما را مىكشتم . و اين پاسخ را املاء كرد و نوشتند : « از محمّد پيامبر خدا به مسيلمه دروغگو : درود خدا بر كسى باد كه پيرو راه راست باشد ، اما بعد ، زمين از آن خداوند است آن را به هر كس كه خواهد ميراث مىنهد و نيك انجامى از براى پرهيزگاران است »