عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

445

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

امّا هنگامى كه آن دو پيك به سوى مسيلمه بيرون آمدند ، او از پيش خود نامه‌اى [ از زبان پيامبر ( ص ) ] برساخت كه پيامبر در آن پيامبرى را پس از خود به وى وانهاده بود . بسيارى از بنى حنيفه اين دروغ را باور كردند و استوار داشتند . كار مردم دربارهء وى بدانجا رسيد كه به او تبرّك مىكردند و درخواست مىكردند كه براى بيماران آنها دعا كند و نوزادان آنها را مبارك بدارد . اما يك بار نوزادى پيش او آوردند و او دست به سر كودك كشيد و موى سر كودك ريخت و بار ديگر مردى فرزند نوزادش را پيش او آورد كه دعا كند تا او زندگانى دراز داشته باشد ، و كودك همان روز بمرد و مردى بود نامش ثمامة بن اثال حنفى كه از نام مسيلمه مىلرزيد و موى بر اندامش راست مىشد . روزى به ياران وى گفت : با محمد ( ص ) و نه پس از وى ، پيامبرى نخواهد آمد ، و همان‌سان كه خداوند را در خداوندى انبازى نيست ، محمّد را نيز در پيامبرى انبازى نيست پس گفت انصاف كنيد و اين گفتار را از مسيلمه : « يا ضفدع نقّى نقّى ، كم تنقّين ! لا الماء تكدّرين ، و لا الشّرب تمنعين » « 1 » را با اين كلام خدا كه محمّد ( ص ) آورده بسنجيد : « حم تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ ، غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقابِ ذِي الطَّوْلِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ إِلَيْهِ الْمَصِيرُ » « 2 » گفتند : وه چه بىشرم است آن كه در برابر اين سخنان چنان سخنانى بگويد . هنگامى كه پيامبر خدا ( ص ) به جوار پروردگار رفت و عربها از دين خدا بازگشتند ، ابو بكر ، خالد بن وليد را به جنگ اهل ردّه روانه كرد ، با آنها درافتاد و داد از آنها بستاند . پس از آن ابو بكر او را فرمود كه آهنگ يمامه كند

--> ( 1 ) - يعنى : اى قورباغه ، بانگ بردار ، بخوان ، چه مايه آواز مىخوانى ، نه آب را تيره مىكنى ، و نه از نوشيدن باز مىدارى . ( م . ) ( 2 ) - سورهء مؤمن ، 3 - 1 .