عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

428

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

سپيد دست و پاى با او بروند ، بلغزند و بيفتند . چون او را آواز مىدهم گويى سنگ را مىخوانم . قسوة الفدّادين . فدّادها ، خربنده‌ها و چارواداران [ يا آنها كه در جاليزها و كشتزارها ] هستند كه بانگ مىزنند تا شتر و خر [ و چرنده و پرنده‌هاى ديگر ] را برانند . و فديد ، بانگ را گويند . در خبر آمده : « انّ الجفاء و القسوة فى الفّدادين » يعنى : ستم و سنگدلى در ميان فدّادها باشد . و نادانى اين كسان ، خود مشهور و شناخته است . قشر الدّرّ . پوست نرم و لطيف را به پوستهء مرواريد مانند كنند . ابو نواس گفته : ظبى كأنّ اللّه أل * بسه قشور الدّرّ جلدا و ترى على وجناته * فى أىّ حين شئت وردا يعنى : آهويى كه تو گويى خداوند به او پوست مرواريد پوشانيده ؛ و هر گاه كه به چهرهء او بنگرى گل سرخ بينى . قشر اللّوز - قلع الصّمغة . قشمش هراة . از فرآورده‌هاى ويژه هرات كشمش است و نيز مويز ، معروف به مويز طائفى ، كه اين دو را به شهرهاى دور و نزديك مىبرند . از كشمش شراب و شيره درست مىكنند . از طرفه‌هاى بلاد ، انجير حلوان ، و عنّاب گرگان ، و آلوى بست ، و انار رى ، و سيب قومس ، و بهى نيشابور ، و خرماى رطب بغداد معروف است . مأمونى اين شعر را دربارهء كشمش هرات گفته : و قشمش كخرز * منظّم لم يثقب خصّت به هراة فاخ * تصّت بأعلى الرّتب يعنى : كشمشى مانند دانه‌هاى گوهر ، پهلوى هم چيده ، امّا سوراخ نشده . شهر هرات بدان ويژگى يافته و به پايگاهى و الا رسيده . و نيز دربارهء مويز طائفى گفته : و طائفّى من الزّبيب به * ينتقل الشّرب حين ينتقل