عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

19

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

أبو الطّيب . حلوايى كه از خرما و روغن درست كنند ، افروشه . أبو عاصم . آش سركه را گويند ، سكباج . ابو العباس . فيلى كه از حبشه به مكه آمد ، و نامش محمود بود . ابو العجب . كنيه است براى شعبده‌بازان ، و مشعبذ كه مشعوذ نيز گفته‌اند از كلمه « شعوذه » - كه به معنى تردستى و چابكى در كار است - ريشهء عربى ندارد و آن عبارت است از چشم‌بندى ، دروغ‌پردازى ، تردستى ، و باطلى را در صورت حقيقت فرا نمودن . ابو تّمام گفته : ما الدّهر فى فعله الّا ابو العجب . يعنى : چرخ روزگار با كارهاى خود ، بو العجبى بيش نيست . ابو عذرة . وقتى گويند فلان ابو عذرهء اين سخن است يعنى او ساخته و گفته است و پيش از وى كسى نگفته بود . و اين اصطلاح از آنجاست كه گويند « هو ابو عذرتها » يعنى او دوشيزگى آن زن را برداشته . و نيز گفته : « انّ المرأة لا تنسى ابا عذرتها » يعنى : زن مردى را كه دوشيزگى او را برداشته فراموش نمىكند . ابو عروة السّباع . در شدّت و بلندى آواز به او مثل زنند . ابو عبيده گفته : هر گاه درنده‌اى گوسفندى مىربود و درمىبرد ، ابو عروه بانگ بر وى مىزد ، جانور [ از ترس ] گوسفند را رها مىكرد و مىافتاد و مىمرد . چون شكم جانور را مىشكافتند مىديدند كه زهره‌اش تركيده . شاعرى گفته : زجر ابى عروة السباع اذا * اشفق أن يلتبسن بالغنم يعنى : بانگى چون بانگ زدن ابو عروه است كه از اينكه درندگان خود را به گله بزنند هراسان بودند . ابو عمرة . كنيهء « بىچيزى » و « گرسنگى » است . ابو فرعون الشاشى گفته : انّ ابا عمرة حلّ حجرتى * و حلّ نسج العنكبوت برمتى يعنى : بىچيزى و گرسنگى در سراى من درآمد ، و عنكبوت در ديگ من