عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

376

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

يكى گشته و عرب چون خواهند از نابودى و ناچيز شدن چيزى خبر دهند گويند عنقاى مغرب برداشت و به آسمان برد . كميت گفته : محاسن من دنيا و دين كأنّما * بها حلّقت فى الجوّ عنقاء مغرب يعنى : از خوشى و خوبى دنيا چيزى نمانده ، گويا عنقاى مغرب بال گشوده و برداشته و به آسمان برده . صولىّ از زبان يكى از پيران خويش گويد كه عبيد الله بن سليمان مىگفته : از سرورمان المعتضد باللّه شنيدم كه مىگفت : شگفتيهاى جهان سه چيزاند : دو تا را كسى نديده ، امّا يكى را ديده‌اند : آن دو عنقاى مغرب و كبريت سرخ است و اين يكى ابن جصّاص - ابو عبد الله بن الحسين بن جصّاص جوهرى - است كه به او قارون دوران مىگفتند ، از بس كه ثروت و مال داشت . او نادان‌ترين مردم بوده ، جز در شناخت گوهر كه در اين باره بسيار باهوش و آگاه بود . هنگامى كه المقتدر چنان تنگدست و درمانده شد كه نزديك بود كارش به رسوايى كشد به كمك ابن جصّاص گشايش حال يافت . صولى گفته : از ابو الحسن بن عبد الحميد - دبير خاص خليفه - شنيدم كه : ارزش درست طلا و نقره و ظرف و فرش و گاو و گوسفند و غلام - نه زمين و ملك - كه از ابن جصّاص گرفتند افزون بر ششهزار هزار دينار بود . عنوان الخبر . نشانهء درون و خبر . بن الرومى دربارهء ابى الصقّر گفته : له محيّا جميل يستدلّ به * على جميل و للبطنان ظهران و قلّ من ضمّنت خيرا طويّته * إلّا و فى وجهه للبشر عنوان يعنى : او را چهره‌اى زيباست كه نشانهء سرشت نيكوى وى است زيرا كه هر درونى را رويه‌اى است كم اتفاق مىافتد كه اندرون كسى به پاكى و نيكى سرشته باشد و در چهرهء او نشانى بر آن نباشد . گويند از مردى زيباى نيك اندام پرسيدند : اين زيبايى در تو چيست ؟ گفت نشانه و عنوان دهش خداوند .