عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

368

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

عرق القربة . عرب دربارهء عرق مشك مثل زند و گويد : عرق مشك فلان را ديدم ، يعنى سختى و مشقت او را . از آن كه كسى كه مشك بردارد از سنگينى آن چنان رنجور گردد كه خوى بر پيشانى آرد . عرق را براى سختى و رنج استعاره به كار برند . عرق الموت . آن رنج و سختى را ، كه فراتر از آن نباشد ، به عرق مرگ مانند كنند . و حسين الخادم كه خدمتگزار معتضد و مكتفى ، و پيك هر دو بود ، لقبش « عرق الموت » بود گويند مكتفى اين لقب را به او داده بود . عروة الصّعاليك . ( دستگير تهيدستان ) لقب عروة بن الورد است . مىگويد : و من يك مثلى ذاعيال و مقترا * من المال يطرح نفسه كلّ مطرح ليبلغ عذرا و يصيب رغيبة * و مبلغ نفس عذرها مثل منجح يعنى : هر كس كه چون من داراى نانخور ، و بىبهره از مال و توشه باشد ناگزير است كه خود را به هر جاى و پرتگاهى بيفكند ؛ تا در برابر كسانش معذور به حساب آيد يا به مالى ارجمند دست يابد زيرا آن كه خود را به مقام معذوريّت مىرساند مانند كسى است كه به بهروزى و پيروزى رسيده . مبرّد گفته : از آن روى به وى دست آويز و دستگير تهيدستان گفته‌اند كه تا جوانى از جوانان قبيله‌اش پيش او از تنگدستى مىناليد ، او را اسبى و نيزه‌اى مىبخشيد و مىگفت اگر به يارى اين دو نتوانى خود را از تنگدستى برهانى ، خداوند تو را بىنياز نگرداند . عرى الحيّة . عرب گويد : فلان از مار لخت‌تر است ، همان‌سان كه گويد : فلان پوشيده‌تر از كعبه است ، نيز گويند دونده‌تر از مار ، زيرا كه مار به روى شكم راه مىرود . ابن حجّاج در ستايش كسى كه به او ستورى بخشيده بود ، گفته : فديت من صيّرنى راكبا * و كنت أعدى قبل من حيّه فديته انّ فدائى له * فى قلب من يحسدنى كيّه