عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
348
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
قد كان أبيض ثمّ مازلنا به * نرفوه حتّى اسودّ من صدأ الإبر يعنى : در آن ردائى كه ابن حرب به تن من كرد پند و عبرتى است ، نيك بنگر كه آن يكى از آيات بزرگ خداوند است رنگش سپيد بود امّا چندان بدان پاره دوختيم كه از زنگار سوزن سياه گشته . نيز با اقتباس از كلام پيامبر ( ص ) گفته : و طيلسان إن تأمّلته * شققته بالطّول و العرض لو أنّه بعض بنى آدم * كان أسير اللّه فى الأرض يعنى : ردايى است كه چون در آن نگاه بيفكنى [ از نگاه تو ] از پهنا و درازا پاره مىشود كاش او يكى از آدميان - كه اسير خاك خدا باشد - مىبود . اين بيت اشارتى دارد كه به آن حديث كه : « إنّ العبد إذا بلغ تسعين كتبت له الحسنات ، و كفّرت عنه السّيّئات ، و سمّى اسير اللّه فى الارض » . يعنى : هر گاه بندهاى به نود سالگى برسد در نامهء اعمال او همه حسنات نويسند و سيئات او را فرو پوشانند ، در اين هنگام او را اسير خاك خدا نامند . نيز - حمار طيّاب . و - أير ابى حكيمه . طيب عشرة حمدون - غناء ابراهيم بن المهدى . طين نيسابور . گونهاى گل خوردنى كه در نيشابور هست در هيچ جاى زمين يافت نمىشود . آن را به دورترين جايها مىبرند و به شاهان و بزرگان پيشكش مىدهند . بسا كه يك رطل از آن را به يك دينار مىفروشند . محمد زكريا در كتابى كه درباره اين گل نوشته به منافع آن بازپرداخته است . ابو طالب مأمونى در ستايش آن گفته : جدلى من النقل بذالك الذى * منه خلقنا و إليه نصير ذاك الذّى يحسب فى شكله * احجار كافور عليها عبير « 1 »
--> ( 1 ) - اين دو بيت در آثار البلاد زكرياى قزوينى چنين ضبط شده : خذ من البقل فذاك الذى * منها خلقنا و اليها نصير كانّه للعين لمّا بدا * احجار كافور عليها عبير ( م . )