عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

343

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

طاعون شام مرده بودند گفته : من ينزل الشام و يعرس به * فالشّام إن لم يفننا كارب أفنى بنى ريطة فرسانهم * عشرين لم يقصص لهم شارب و من بنى اعمامهم مثلهم * لمثل هذا يعجب العاجب طعن و طاعون مناياهم * ذلك ما خطّ لنا الكاتب يعنى : هر كس در شام فرود آيد و در آن بيارامد [ دردمند و ناخرسند شود زيرا ] شام اگر ما را از ميان نبرد اندوهگين گردد [ چنان كه ] از سواران بنى ريطه بيست جوان را كه هنوز موى سبلت آنها تراشيده نشده بود ( پشت لبشان موى درآورده بود ) كشت و همچنين بيست تن از عموزادگان آنها را ، اين واقعه هر كس را به شگفتى وامىدارد . مرگ آنها يا به سبب زخم است يا به طاعون ، دبير [ تاريخ ] براى ما چنين نوشته است . هنگامى كه عبد اللّه بن حسن به نزد عمر بن عبد العزيز آمد چون سنّ و روش و خرد و زبان آورى و فضل او را مىشناخت نخواست كه او در شام بماند و عبد الله نيز بسيار خواهان آن بود كه چشم هيچ شامى به روى او نيفتد ، پس عمر گفت : من براى تو از طاعون شام بيمناك هستم و تو چيزى بهتر از وجود خود نتوانى به كسانت غنيمت و تحفه دهى ، پس همان بهتر كه پيش كسان خود بر وى كه نيازمنديهاى تو را از پس تو مىفرستيم . هر چند آنچه از اين سخن پيدا بود زيبا بود امّا معنى آن تدبير نيكويى بود براى رهانيدن وى [ از گرفتاريها ] . طوق الحمامة . هر چيز پايدار و جدا ناشونده را به طوق كبوتر مانند كنند . جاحظ گفته : تمام مردم عرب و شاعران بر آنند كه پرنده‌اى كه راهبر نوح و پيشاهنگ وى بود همانا كبوتر بود ، و هم او بود كه به پاداش و پايمزد پيام آورى خود ، آن طوق گردنش را از نوح درخواست كرد ، و خداوند آن گردن‌بند را در گردن او