عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

342

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

يعنى : تو به من وعده مىدهى و من به گمان آن كه تو راست مىگويى طمع كرده پيش تو مىآيم و [ نوميد ] باز مىگردم . چون من و تو در مجمعى گرد آييم مردم گويند آن ، مسيلمه است و اين يكى اشعب . طنين الذّباب . سخن بىارزش و بىمعنى را كه بدان توجهى نكنند به وزوز مگس مانند كنند . حضرمىّ بن عامر گفته : ما زال إهداء القصائد بيننا * شتم الصّديق و كثرة الألقاب حتّى تركت كأنّ أمرك بينهم * فى كلّ مجتمع طنين ذباب يعنى : راستى كه چكامه‌هايى كه ما مىسراييم همواره براى دشنام گويى و بدنام كردن دوستان است . تا آنجا كه تو را رها كردند ، گويى كه حال تو براى آنها در هر مجمعى بسان وزوز مگسى بود . طواعين الشّام . ابو الحسن المدائنى از زبان پيران خود گفت كه حجّاج مىگفت : آن گاه كه هر چيزى از آسمان فرود آمد و در جاى خود آرام گرفت ، فرمانبردارى گفت : من به شام فرود مىآيم ، طاعون گفت من نيز با تو هستم . نعمت و فراوانى گفت : من در عراق فرود مىآيم ؛ نفاق و دورويى گفت من نيز با تو خواهم بود . تندرستى گفت : من به باديه فرود مىآيم ! دشمنى و ستيزه‌رويى گفت : من نيز هم . بدين گونه طاعون در شام شيوع مىيافت ، چندان كه كه جزو تاريخ آن شد . و چون در شام شايع مىشد ، به عراق نيز كشيده شد . نخستين شيوع اين بيمارى در شام - در روزگار اسلام - طاعون عمواس ، در عهد عمر بن الخطاب بود ، در اين مرگامرگى بود كه معاذ بن جبل و ابو عبيده بن الجراح ( رض ) مردند . پس از آن طاعون جارف ، طاعون عذارى و سپس طاعون اشراف بود . امّا هرگز در مدينه و مكّه شايع نشده . چون بنى عباس بر سر كار آمدند تا روزگار المقتدر طاعون شيوع نيافت - چنان كه در « رماح الجن » نيز گفتيم - يكى از مردمان بنى مغيره در حق كسانى از ايل خود كه در مرگامرگيهاى