عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
14
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
در گونه گونى و تلوّن بدان مثل زنند . شاعر گفته : ان يغدروا أو يجبنوا * أو يبخلوا لا يحفلوا يغدو عليك مرجّلي * ن كأنّهم لم يفعلوا كأبى براقش كلّ يو * م لونه يتحوّل يعنى : چه نيرنگ به كار برند و چه بترسند يا بخل بورزند اهميتى نمىدهند . بامددادان موى شانه زده و فروهشته پيش تو آيند گويا كه هيچ نكردهاند . مانند ابو براقش كه هر روز به رنگى درآيد . در بيت آخر « يتحوّل » را « يتخيّل » هم خواندهاند . يعنى مانند ( اخيل ) مىشود . خليل گفته : اين پرنده كه از پرندگان خشكى است به جوجه تيغى ماند ، پرهاى بالايى وى خاكسترى ، و ميانىها سياه و سرخ است چون برانگيخته شود پرهايش باد مىكند و رنگارنگ مىگردد . أبو بشر . نقل . أبو البصير . أبو البيضاء . ابو البيضاء . كنيهء سياه حبشى است ، همان گونه كه به شخص نابينا « ابو البصر » گويند . شاعرى گفته : ابو غالب ضّد اسمه و اكتنائه * كما قد نرى الزّنجى يدعى بعنبر و يكنى ابا البيضاء و اللّون اسود * و لكنّهم جاءوا بها للتطيّر يعنى : « ابو غالب » درست برعكس نامش ، [ مغلوب ] است و اين كنيهء او از آن گونه است كه زنگى را عنبر خوانند ، و يا كسى را كه سياه است با كنيه « ابو البيضاء » مىخوانند ، بسا كه اينها را براى شگون و تفأل چنين مىخوانند . ابو جامع . سفره را گويند . ابو جعدة . كنيهء گرگ است . عبيد بن ابرص گفته : هى الخمر لا شكّ تكنى * الطّلا كما الذّئب يكنى ابا جعده يعنى : بىگمان اين همان شراب است كه طلا مىخوانند همان گونه كه گرگ را