عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
322
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
صاحب بن عبّاد راى به وى چنين شاد باش مىگويد : سرّك اللّه بالبناء الجديد * نلت حال الشّكور لا المستزيد هذه الدّار جنّة الخلد فى الدّن * يا فاغتنمها و اختها فى الخلود الزم الانس كلّ جاف شديد * عمل الجنّ كلّ جاف مريد فابتنوا ما لو انّ هامان يدنو * منه لم يرض صرحه للصّعود يعنى : خداوند تو راى به ساختن اين خانهء نو شادمان بداراد و تو به حال بندگان سپاسگزار نايل گردى نه بندگان ناخرسند . اين خانه ، بهشت است در دنيا ، از آن برخوردار باش و در سراى جاودانه نيز همسان آن [ بهشت نصيب تو باد ] [ او در بناى آن كاخ ] مردمان سخت كوش و نيرومند راى به كار ديوان تنومند و سركش واداشت كاخى برافراشتند كه اگر هامان آن ببيند و بدان نزديك شود از كاخى كه براى بر رفتن به آسمان ساخته بود خرسند نگردد . صغد سمرقند - غوطة دمشق . صفّ النّعال . جاى خوار و بىمقدار راى به پاى ما چان و كفش كن مانند كنند و گويند : فلان در پاى ما چان است نه در صف مردان . همان گونه كه گويند . فلان در جايى است كه سگ راى بدان رانند و نيز گويند : خوارتر از كفش . [ نيز - مزجرالكلب ] . صفقة ابى غبشان . ( داد و ستد ابو غبشان ) : عرب به داد و ستد ابو غبشان و زيان كرد وى مثل زنند . پيش از قريش خدمتگزارى كعبه با خزاعه بود و از ميان آنها ابو غبشان به كارهاى كعبه مىپرداخت و كليدهاى آن نيز به دست وى بود . قضا راى چنان پيش آمد كه او در طائف با گروهى به بادهنوشى و هماشامى نشست . قصىّ پس از آن كه او راى كاملا مست كرد و او راى فريب داد و در برابر يك مشك شراب همه كليدهاى كعبه راى از او خريد و بر آن گواه گرفت . پس كليدها را