عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

323

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

به دست پسرش - عبد الدار - سپرد و او راى روانهء مكّه كرد . چون عبد الدار به مكه نزديك شد و بر خانه‌هاى مردم مشرف گرديد ، بانگ برداشت و گفت : اى گروه قريشيان اينك كليدهاى خانهء پدر شما اسماعيل ، كه خداوند بدون نيرنگ و ستم به شما بازگردانيد . چون مستى از سر ابو غبشان برفت و به خود آمد ، خود راى سخت پشيمان و زيان‌زده يافت ، و از آن پس مردم گفتند : نادانتر از ابو غبشان و پشيمان‌تر از ابو غبشان ، و زيان ديده‌تر از ابو غبشان ، و اين هر سه سخن ، مثل گرديد و شاعران در شعر خود بدان تمثّل جستند . شاعرى گفته : باعت خزاعة بيت اللّه اذ سكرت * بزقّ خمر فما فازت و لا ربحت « 1 » يعنى : خزاعه - هنگامى كه مست شد ، خانهء خدا راى به يك مشك شراب فروخت و در اين داد و ستد نه كامروا گشت و نه سود برد . صلاء « 2 » العرب . عمر - خداوند از او خشنود باد - گفته : خورشيد آتش عرب است ، و نيز مىگفت : عرب مانند شتر است خورشيد به هر سو بگردد او سر خود را بدان‌سو مىگرداند . رجزگويى نيز شتر راى چنين وصف كرده : « تستقبل الشمس بجمجماتها » شتر با كاسهء سر خود به سوى خورشيد روى مىآورد . صلّ أصلال . ابو زيد از امثال عرب آورده : « انّه لصلّ أصلال » : او مار ماران است و اين مثل راى هنگامى گويند كه خواهند كسى راى بسيار گربز و زيرك بخوانند . شاعر در اين باره گفته : ما ذا رزئنا به من حيّة ذكر * نضناضة بالرّزايا صلّ اصلال يعنى : از آن مار نر دو زبان خطرناك چه مصيبتى به سرما آمد .

--> ( 1 ) - ضبط ابراهيم صالح : بزقّ خمر فبئست صفقه البادى . ( م . ) . ( 2 ) - صلاء و صلى به معنى برافروختن آتش و سوخت و گوشت سرخ شده است . ( م . )