عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
311
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
شيبة الحمد . لقب عبد المطّلب بن هاشم است ، و آن به جهت روشنى و سپيدى چهرهاش بوده و يا بدان روى كه در هنگام زاده شدن در ميان موى سرش چند تار موى سپيد بوده . حذافة بن غانم گفته : بنو شيبة الحمد الّذى كان وجهه * يضىء ظلام الليل كالقمر البدر يعنى : فرزندان عبد المطلب ( شيبة الحمد ) كه روشنايى و سپيدى صورت او مانند ماه چهارده شبه ، تاريكى شب را روشن مىكرد . شيخ العراق . لقبى است كه مطلق دربارهء مهلّب بن ابى صفره گويند . داستان وى چنان است كه چون زياد عجم از جنگ ازارقه - در توز - آمد و بر مهلّب وارد شد ، او را گرامى داشت و در خانهء پسرش حبيب فرود آورد و به او سپرد : از او به نيكى پذيرايى و مهماندارى كن . روزى آن دو در باغى نشسته بودند و باده مىنوشيدند ، كبوترى كه روى شاخه درخت نشسته بود بانگ به آواز برداشت . زياد به آواز او در طرب آمد . حبيب گفت : آن كبوتر همدم و جفت خود را - كه من هميشه با او مىديدم - گم كرده : زياد گفت : آن جفت ، بيش از اين مشتاق اين جفتش بوده ، پس چنين سرود : تغنّى أنت فى ذممى و عهدى * و ذمّة والدى ألّا تضارى فإنّك كلّما غرّدت صوتا * ذكرت احبّتى و ذكرت دارى فامّا يقتلوك طلبت ثأرا * لانّك يا حمامة فى جوارى يعنى : [ اى كبوتر خوش نوا ] آواز بخوان كه بر عهده و ذمهء من و پدر و مادر من باد كه گزندى به تو نرسد . زيرا كه هر گاه تو آواز بر مىدارى مرا به ياد ياران و عزيزان و خانوادهام مىاندازى . اگر تو را بكشند خون تو را بگيرم زيرا كه تو در ذمّه و پناه منى . حبيب از اين سخن خنديد و كمانى خواست و تيرى در آن گذاشت و به سوى كبوتر انداخت . تير به كبوتر خورد و در افتاد و مرد . زياد خشمگين برخاست و گفت : تو پيمان مرا شكستى و پناهيدهء مرا كشتى پس شكايت پيش مهلّب برد و مهلّب نيز خشمگين شد و به حبيب گفت . نمىدانى