عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
293
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
اقلّا من اللوم يا عاذلاتى * فحبّ الغوانى كسير « 1 » السوانى يعنى : اى سرزنشگران مرا كمتر نكوهش كنيد كه دوست داشتن زيبارويان مانند « سير السوانى » است كه باز نايستد و كاستى نپذيرد « 2 » . سير المثل . در سير ، و در نور ديدن چيزى گويند : « أسير من مثل » يعنى : از ضرب المثل نيز روندهتر و سير كنندهتر . ابو عثمان خالدى گفته : إنّى لأملأ للآماق من قمر * بدر و أسير فى الآفاق من مثل يعنى : من از ماه چهارده شبه بيشتر چشم مردم را پر مىكنم و نامم از مثل بيشتر در كرانهها و شهرها مىگردد . سيرة اردشير . ( خوى و روش اردشير ) از روش نيكوى او يكى اينكه او كتابى در « حسن سيرت » داشت كه بدان مثل زنند و پادشاهان از آن روشنى [ و راهنمايى ] بر مىگرفتند . از نكات برجستهء آن ، اين سخن او است كه : هر گاه پادشاه از دادگرى بگردد مردم از فرمانبردارى بگردند ؛ چون عامّهء مردم بد راه و فاسد گشتند ، راهى براى صلاح و رستگارى خاصّان نيست ؛ و چون فرومايگان بر سر كار و حكومت باشند زندگانى مردم سامان نيابد ، ناسازترين كارهاى فرمانروايان آن است كه سر ،
--> ( 1 ) - متن : كبير . ضبط ابراهيم صالح را برگزيديم . ( م ) . ( 2 ) - اين تركيب با اين معناى تمثيلى در شعر فارسى نيز راه و جاى يافته سنايى در قصيده معروفش گفته : بمير اى حكيم از چنين زندگانى * كز اين زندگانى چو مردى بمانى از اين زندگى زندگانى نخيزد * كه گرگ است و نايد ز گرگان شبانى وزين زندگان سير مردان نيايد * ورآيد ، بود سير « سير السوانى » و انورى گفته : تا بود سير السوانى در سفر دور فلك * و اندر آن دوران نظير گاو او گاو خراس و خاقانى نيز گفته : جان كنند از ژاژخايى تا به گرد من رسند * كى رسد سير السوانى در نجيب ساربان ( م . ) .