عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
234
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
ذو النّور . لقب عبد الله بن طفيل ازدىّ يا دوسّى است . بعضى نيز گفتهاند لقب طفيل بن عمرو بن طفيل است . پيامبر ( ص ) تابشى به پيشانى او بخشيده بود تا با آن مردم دوس را به اسلام فراخواند . او گفت : اى پيامبر خدا اين روشنايى مثله و مايهء عذاب است - يا گفت مايهء شهرت - پس پيامبر آن را در نوك شلّاقش قرار داد ، كه هنگام شب ، راه او را مانند چراغى روشن مىكرد . هنگامى كه او بدينسان پيش قبيلهء خود - دوس - باز آمد كه آنها را به اسلام فرا خواند همه گفتند : كوه برافروخته و زبانه مىكشد . در حديثى آمده كه : ابو هريرة بدان نور راه يافت . ذو النّورين . لقب عثمان بن عفّان است - خداوند از او خشنود باد - از آنرو او را بدين لقب خواندند كه پيامبر ( ص ) دختر خود - رقيّه - را به زنى به عثمان داد . اين دو بهترين همسران در اسلام بودند « 1 » . و روايت شده كه پيغمبر ( ص ) همراه مردى ، تحفهاى به عثمان فرستاد . مرد دير ماند ، و چون بازگشت ، پيامبر فرمود : خواهى كه بگويم چه چيز سبب شد كه اين مدّت ماندى ؟ گفت : بگوييد فرمود : شگفتزده از خوبى عثمان و رقيّه ، به آنها مىنگريستى گفت : راست گفتى اى پيامبر خدا . و هنگامى كه رقيّه درگذشت پيامبر دختر ديگرش - امّ كلثوم - را به عقد عثمان درآورد . و هنگامى كه اين يكى درگذشت ، پيامبر گفت : اگر دختر سومى مىداشتم به زنى به تو مىدادم . نام ذو النورين عثمان ، از اينرو است . ذو الوزارتين . هنگامى خواستند صاعد بن مخلد را « ذو التدبيرين » بنامند عبيد الله بن عبد الله بن طاهر گفت او را به چيزى كه سبب شود از شما جدا گردد نناميد ، پس او را « ذو الوزارتين » خواندند كه المعتمد و الموفّق را وزيرى كرده بود . و ابن الرومى در ستايش پسران نوبخت كه از وابستگان و بركشيدگان صاعد بودند
--> ( 1 ) - ظاهرا در عبارت پريشانى يا افتادگى هست ، زيرا وجه اين لقب براى عثمان از آن روى بوده كه دو كريمهء رسول ( ص ) را به زنى داشت اول رقيّه ، و پس از وفات وى دختر ديگر آن حضرت - يعنى ام كلثوم - را . ( م . ) .