عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
216
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
و كأنّه من دير هزقل مفلت * حرد يجرّ سلاسل الأقياد يعنى : تباهترين و فاسدترين كارها ، كارى است كه كارگزار آن ابو عبّاد باشد . دوات خود را بر سر دوستان مىبخشيد ( مىكوبيد ) پس [ سر شكستهء وى را ] در پارچهاى مىپيچد و با مركب آن را مىآلايد گويا او ديوانهاى است كه از دير هزقل گريخته ، گرانبار از زنجيرى كه [ به پاى و گردن خويش دارد و ] مىكشد . ديك الجنّ . خروس جنّ . خروس نجيب و قوى را گويند كه هر دم روى مرغ بپرد . نيز لقب عبد السلام بن رغبان الحمصى شاعر تواناى دربار سيف الدوله بن حمدان است كه روزگار متوكّل را نيز دريافته . او در قصيدهاى گفته : حتّى حسبت أنوشروان من خدمى * و خلت أنّ نديمى عاشر الخلفا يعنى : [ پايگاه من چندان ارجمند است ] كه انوشروان را از چاكران خود پنداشتم و گمان بردم كه نديم و همدم من با خليفهها نشست و برخاست دارد . دانسته نيست شاعر از چه روى به « ديك الجنّ » ملقّب شده شايد بدين دليل بوده كه بيتى گفته بوده و در آن از « ديك الجنّ » سخن گفته ، زيرا شاعران بسيارى در شعر خود سخنى نادر و شاذّ به كار برده و به همان ملقّب گرديدهاند . ديك العرش . جاحظ روايت كرده از حسن بن عمارة ، و او از عمرو بن مرّة و او از سالم بن ابى الجعد ، و سلسلهء راويان را به پيامبر ( ص ) مىرساند ، كه فرمود : از آفريدههاى خداوند خروسى است كه يالهايش زير عرش است و چنگالهايش در زير زمين و بالهايش در آسمان ، هر گاه دو سوم شب بگذرد و يك سوم بماند بالهايش را به هم زند و گويد : « سبحان الملك القدّوس ، سبّوح قدّوس ، ربّ الملائكة و الرّوح » . در اين هنگام خروسان زمين بال زنند و بانگ برآورند . و ابن طباطبا در شعر ابى عمرو بن جعفر بن شريك - كه او را به جهت قبول نداشتن شعر ديك الجن سرزنش مىكند - گفته : يا جوادا يمسى و يصبح فينا * واحدا فى النّدى به غير شريك