عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
203
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
نتوانست بيرون آيد ، ناچار فرشى آوردند و زير او پهن كردند و او حكيم را به دنيا آورد . پيش از حكيم كسى كه كمتر از چهل سال مىداشت نمىتوانست از براى رايزنى به دار الندوه درآيد تنها حكيم بن حزام بود كه پانزده سال داشت كه وارد آنجا شد . هنگامى كه اسلام ظهور كرد دار الندوه در دست حكيم بود پس آن را به صد هزار درهم به معاويه فروخت . پس عبد اللّه بن زبير به او گفت : خانهء كرامت قريش را فروختى ! حكيم گفت : اى پسر برادر ! جز پارسايى و تقوى ، كرامتى نيست ، من به بهاى آن سرايى در بهشت خريدم ، من تو را گواه مىگيرم كه بهاى آن را در راه خدا به كار مىبرم . و حكيم يكى از چهار تنى بود كه پيامبر ( ص ) دربارهء آنها فرمود : در مكهّ - از مردم قريش - چهار تن هستند كه بيش از همه از شرك روى گرداناند و بيش از همه به اسلام گرونده . گفتند : كيانند آنها ؟ فرمود : عتّاب بن أسيد ، و جبير بن مطعم ، و حكيم بن حزام ، و سهيل بن عمرو ، كه همگى اين حكيم ، همواره كارهاى نيك انجام مىداد ، صلهء ارحام به جاى مىآورد ، ديگران را به دهش برمىانگيخت . او شصت سال در روزگار جاهلى زيست و شصت سال در روزگار اسلام . داعى اللّبن . در مثل گويند « دع داعى اللّبن » يعنى در پستان حيوان چيزى از شير باز بگذار و هر چه در آن است ندوش ، زيرا به ماندهء شير ، باز شير جذب مىشود . دبيب العقرب . استعاره است براى سخن چين و شر برانگيز . گويند « دبّت عقارب فلان » : كژدمهاى فلان جنبيدند يعنى پيش درآمد شرّ و ناراحتى وى نزديك گرديد . شاعر گفته : من نمّ فى النّاس لم تؤمن عقاربه * على الصّديق و لم تؤمن أفاعيه كالسّيل باللّيل لا يدرى به أحد * من أين جاء و لا من اين يأتيه يعنى : كسى كه در ميان مردم سخن چينى كند از بدخواهى و شرّ او دوستان