عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

204

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

نتوانند آسوده بمانند و از كژدمان و ماران وى آسايشى نيست . مانند سيل است كه شبانگاه مىآيد و كس نداند كه از كجا و به كجا مىآيد . دجاجة أبى الهذيل . هر گاه كسى تحفهء ناچيزى را به كسى دهد و آن را بارها ياد كند و به رخ بكشد گويند مرغ ابى الهذيل است و ابى الهذيل از كسانى بود كه به بخل معروف بود . او روزى به « مويس بن عمران » مرغى تحفه برد و البته آن مرغ تحفهء ناچيزى بود و در شأن مويس نبود ، جز اين كه او از روى بزرگوارى و نكوخويى از فربهى و نيكويى گوشت آن مرغ شگفتى نمود و آن را ستود ، و چون ابى الهذيل پرسيد كه : اى ابو عمران ! اين مرغ را چگونه ديدى ؟ گفت : سخت عجيب و طرفه . ابو الهذيل گفت : نمىدانى چه مرغ نيكويى است و چه قدر فربه است . دانى كه در كجا آن را پرورش داده بوديم و خوراكش چه بوده ؟ و يكسره از مرغ تعريف مىكرد و مويس خنده‌هاى معنىدار مىكرد و ابو الهذيل متوجه نبود . و پس از آن نيز هر گاه سخن از مرغ مىرفت ، مىگفت : اى ابا عمران اين مرغ كجا و مرغى كه من آورده بودم كجا ! حتى اگر مرغابى يا بره‌اى يا شتر و گاوى سر مىبريدند . باز داد سخن مىداد كه اين حيوان كجا و آن مرغ كجا . و هر گاه پرنده‌اى يا ستورى يا مرغى را به فربهى تعريف مىكردند ، مىگفت نه ، نه ، هرگز به فربهى آن مرغ نمىرسد . و اگر از خوشمزگى چربى ، كسى چيزى مىگفت ، سخن را به مرغ خود مىكشانيد و مىگفت : چربى خوشمزه در گاو و مرغابى و شكم ماهى و مرغ - بويژه جنس آن مرغ من - فراهم مىآيد . يا اگر از رسيدن و واقع شدن چيزى ، يا آمدن كسى سخن مىرفت ، مىگفت آن ماجرا يك ماه پيش از آن اتفاق افتاد كه من آن مرغ را به شما تحفه آورده بودم يا يك سال پس از آن بود و يا ميان آن موضوع و تحفهء من يك روز فاصله بود . . . و بدين‌سان مرغ ابو الهذيل در هر چيزى مثل بود و براى هر چيزى ، تاريخ .